...تا چند؟! مگر میشود از خویش گریخت
بال تنها غمِ غربت به پرستوها داد
آنکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینهشدن دوختهای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد...