ای دل! بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وانمیگذاشت
***
هنوز غصهی خود را به خنده پنهان کن!
بخند، گر چه تو با خنده هم غم انگیزی...
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت...
***
بامن که به چشمِ تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلبِ مرا برده به تاراج...!