قفسه کتاب _تنهای تنها|مری هیگینز کلارک _

ASaLi_Nh8ay

کاربر خبره
کاربر خبره
عضویت
7/18/18
ارسال ها
9,695
امتیاز
78,373
سن
16
محل سکونت
خیآبآنِ بَهآر| کُوچِه اُردیبهِشت| پِلآکِ 1

کتاب تنهای تنها، رمانی نوشته ی مری هیگینز کلارک است که نخستین بار در سال 2017 انتشار یافت. سلیا، زنی متخصص در جواهرات، می خواهد دستگیری تحقیرآمیز نامزدش درست قبل از ازدواجشان را فراموش کند و امیدوار است بتواند در یک کشتی تفریحی پر زرق و برق، راهی برای گریز از واقعیت بیابد. در لوکس ترین سوییت این کشتی، زنی مسن و بسیار مشهور به نام امیلی هارورث است. «لیدی ام» که ثروتی بسیار چشمگیر دارد، صاحب یک گردنبند زمرد بی نهایت ارزشمند است و می خواهد پس از مرگش، گردنبند به موزه تحویل داده شود. اما جسد لیدی ام سه روز بعد پیدا می شود—و گردنبند نیز گم شده است. سلیا به همراه دوستان جدیدش—ویلی و الویرا میهان—تصمیم می گیرد که گره از معمای قتل لیدی ام و گم شدن جواهر بگشاید؛ اما او نمی داند که با این کار، شاید جان خودش را در معرض خطر قرار داده باشد.

قسمت هایی از کتاب تنهای تنها

وقتی که کوئین شارلوت داشت در بندر ساوثهمپتن پهلو می گرفت، همه به جز ویلی ساعت هفت و نیم صبح در طبقه ی پایین بودند. سر میز لیدی ام، ایوان و برندا و پروفسور لانگورث به یکدیگر نگاه کردند. برندا به لانگورث گفت: «فکر می کردم کار شما باشه.» لانگورث هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: «گمون نکنم اونقدر قوی باشم که بتونم شما رو تو کمد جا کنم

متوجه شد که در حال نفس نفس زدن است. با خود فکر کرد که مشکلی برایم پیش نمی آمد اگر لیدی ام در خواب مرده بود. این برای آدم های پیر عادی است. اگر حق با آن ها باشد و او به قتل رسیده باشد، آیا این موضوع، نظرشان نسبت به من را تغییر خواهد داد؟
 
بالا