مطالب جالب ترسناک ترین داستان های کوتاه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sarah..
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 749
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • #11
#داستان_کوتاه

- دقیقا یادم نمیاد از چه زمانی توهماتم شروع شد ولی یادمه اولین بار، روی زمین نشسته بودم و از ترس شعله های آتیشی که اطرافمو گرفته بودن جیغ میزدم؛ ظاهرا فقط من میتونستم اونارو ببینم.
پدرم منو پیدا کرد. نمیدونم اگه اون اونجا نبود و منو نجات نمیداد چقد دیگه اونجا جیغ میزدم.
- قرار بود حالم خوب بشه، پدرم مرتبا درمورد روانشناس، دکتر یا کشیشی میگفت که بتونه کمکم کنه؛ من علاقه ای به اینکار نداشتم ولی چاره ای هم نداشتم، دلم نمیخواست بهم بگن "دیوونه" .
اما با بیشتر شدن توهمات ، پدرم مرتباً به من اطمینان می داد كه اینا فقط بخاطر یه آسیب در دوران کودکیمه و دکتر میتونه بهم کمک کنه.
- بالاخره رفتم و با پزشكم صحبت كردم.
اون به من گفت این سندرم استرس پس از سانحه هست؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] meli);
عقب
بالا