کاربرد هشتگ ریحانه

  1. (Luna)

    نقد همراه نقد همراه رمان فصل خاک/زینب گرگین| نقد توسط شورای نقد

    ...را کنار زدم. لعنتی، سن پدرم را دارد! کم‌کم سی‌و‌پنج_شش ساله بود.[ تناقض! سن پدرش دارد و کم کم سی‌و پنج_شش دارد؟ کمی اغراق دارد!] کوتاه بیا ریحانه! گلویم را صاف می‌کنم. - هر جور صلاح می‌دونین. ولی من قصد فروش ندارم. سید دست به ریش سفیدش کشید. از گوشه چشم نگاهم کرد: - من با حسن حرف زدم بابا...
  2. bitw

    نقد همراه نقد همراه رمان فصل خاک/زینب گرگین| نقد توسط شورای نقد

    ...لباس‌فروشی روی پیاده‌رو و آدم‌هایی که درحال گذر هستند، به گردش درمی‌آورد و... نویسنده عزیزم، این‌ها فقط مثال هستند.) *** #6 *** #ریحانه (نام راوی باید بدون هشتگ و داخل پرانتز قرار بگیرد.) یک چیزهایی شنیده بودم؛ اما از واقعیت دور می‌دیدم. زیر بید قدیمی حیاط دهیاری، گلیم بزرگ قرمز رنگی...
  3. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** ( ریحانه ) آفتاب، طلبکارانه به مغزمان می‌تابید. کلاه مشکی را کمی بالا می‌زنم و پیشانی پر از عَرقم را با آستین پاک می‌کنم. امروز زیادی هوا گرم شده و به گمانم شیدای باران دارد. عرق از سر و کولم چکه می‌کرد. دست می‌اندازم و سبد مشکی گوجه را به کنار بوته می‌کشم. صدای فریاد علی، پر از نق و نخوت...
  4. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** #ریحانه در آسیب‌پذیر ترین حالت ممکنم بودم. تمام سدهای دفاعی‌ام فرو ریخته و دختر بچه‌ی ضعیفی ظهور کرده بود. حس ترس، پوچی و تباهی چنان در آغوشم کشیده که انگار به پایان دنیا رسیده‌ام! من، درون خانه‌ی دو جوان مجرد شهری بودم که نمی‌دانستم حد و مرز اخلاقی‌شان چگونه است؛ همین مرا بیشتر می‌ترساند...
  5. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** #ریحانه یک چیزهایی شنیده بودم؛ اما از واقعیت دور می‌دیدم. زیر بید قدیمی حیاط دهیاری، گلیم بزرگ قرمز رنگی پهن شده بود. یک تشک ابریِ جگری رنگ با طرح بوته‌های سنتی، زیر پاهای دو مهندس تهرانی بود و میوه‌دانی بزرگی از انواع و اقسام میوه‌ها جلویشان؛ دهیار از هیچ پذیرایی مضایقه نکرده! انگار که...
عقب
بالا