تا تـو مُرادِ من دهى، کُشته مرا فراقِ تـو
تا تو به دادِ من رسى من به خدا رسيدهام
***
خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی
آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟
#رهی_معيری
آن دم که با تو باشم محنت و غم سرآید
و آن شب که بی تو باشم جانم ز تن برآید
***
مرا به باده نوشين نمیگشايد دل
که مِى به کرمى آغوش يار بايد و نيست
#رهی_معيری
از نوشخند گرم تو
آفاق تازه گشت
صبح بهار این لب خندان نداشته است
***
پای سروی، جويباری زاری از حد برده بود
هایهای گريه در پای توأم آمد به يــــاد!
#رهی_معيری
کیم من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
***
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو!
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام...
#رهی_معيری
چون زلف توأم جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
ای دل به سرد مهری دوران صبور باش
#رهی_معيری