کد رمان: 5803
ناظر: @Kalŏn
خلاصه:
گمان میکنند بند شروع ماجرا با دزدیدن انگشتر خانوادگی "مکتاشها" پاره شده؛ اما این بند خیلی وقته پیش توسط کس دیگری دریده شده بود، خانهها ویران میشوند، کودکان میگریند و شمعها دانهبهدانه خاموش میشوند. در این میان، جهان نهان که در دل زمین جا باز کرده...
«به نام خالق هیولاهای زیر تخت»
درود به همهی یکرمانیهای شجاع؛
تالار وحشت اینبار ترسانندهی فعال جذب میکند!
بشتابید، شجاعت خود را اثبات کنید و در این همکاری شرکت داشته باشید.
در صورت تمایل به دریافت رنک و رنگ اعلام آمادگی کنید.
دارا بودن شرایط ذیل الزامیست!
- ایجاد حداقل دو تاپیک در روز،...
تاجران عادی؟
وقتی برای بار اول به این عکس نگاه میکنید، ممکن است بلافاصله وحشت سراپای وجودتان را بگیرد. دو آدم بالغ هستند که به نظر میرسد دارند بعضی از اعضای بدن را میفروشند. مطمئنا این فقط یک صحنه از یک فیلم ترسناک در مورد آدمخوارها است، این طور نیست؟ نه متاسفانه، این یک عکس بسیار واقعی از...
حتی زمانی که خواب هستید، اگر کسی به شما خیره شده باشد، ذهنتون میتونه احساسش کنه.
این میتونه یکی از دلایلی باشه که شبها به طور اتفاقی از خواب بیدار میشید!
#تـخـیـلــ مـنــ