• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان بذرهای سرزمین نهان | محمد جواد وفایی نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Death Stalker
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 1,020
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    #فانتزی ترسناك وحشت
  • کاربران تگ شده هیچ

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
بذرهای سرزمین نهان
نام نویسنده:
محمد جواد وفایی
ژانر رمان:
فانتزی
کد رمان: 5803
ناظر: @Sydney

خلاصه:
گمان می‌کنند آغاز ماجرا با توطئه بر علیه ارباب جوان "مکتاش"ها آغاز شده اما طغیان بزرگ‌تری در جریان بود‌. ارتش‌های متشکل از شیاطین در صدد شکستن دروازه‌ها بودند، مردمان جهان زیرین از سوی نیروهای ناشناخته تهدید می‌شوند و ریشه‌ها شروع به رشد می‌کنند. چه کسی پیروز این نبرد خواهد بود؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Death Stalker

BITAΨ

نگاربان
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,412
پسندها
27,281
امتیازها
51,373
مدال‌ها
29
سن
23
  • #2
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c.jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : BITAΨ

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:

ماه از آسمان نگاه می‌کرد؛ اما نه به آن مرد. ماه به خاطر می‌آورد که زمانی این مرد چیز دیگری بوده. کسی که برای نور ستاره‌ها شعر می‌گفت، نه نفرین؛ ولی آدم‌ها تغییر می‌کنند. گاهی سریع‌تر از فصل‌ها، گاهی عمیق‌تر از گودال‌های زمین، گاهی غمگین‌تر از شیون‌های مادر برای نوزادش.
او روی لبۀ پرتگاه ایستاده بود، جایی که باد با خودش نجوا می‌برد و ترانه‌های گمشده را از یاد رفته‌ها قرض می‌گرفت. قلم در دستش نه ابزار نوشتن، که سلاحی بود برای جنگیدن با سکوت؛ سکوتی که حالا دیگر پر شده بود از فریادهایی که هیچ‌کس نشنیده بود و یا نمی‌خواست شنیده شود.
کاغذ روی زانویش لرزید. جوهر، سیاه و غلیظ مثل خون خشکیده، روی کلمات جاری شد:
- عزیزترین مهتاب من! تو دیگر روی خود را از من برنتاب. می‌دانم که مرا می‌بینی،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Death Stalker

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #4
فصل اول

عطسه‌ی «زک» شمع را لرزاند. شمعی که به‌هرحال آن اتاق درهم‌ریخته را روشن نمی‌کرد. انگار کسی بخواهد با کبریت، یک غار پر از موجودات ناشناخته را روشن کند. همان‌قدر سخت، همان‌قدر امیدوارکننده.
پسر انگشتش را به زبان و کتاب را ورق زد. محتوایش؟ خسته‌کننده، یا حداقل سعی می‌کرد خسته‌کننده نباشد اما در این ماموریت هم شکست خورده بود. بیشتر حکم یک ساعت شنی را داشت تا زمان آن اتفاق بیافتد.
آرچی روی تکه‌چوب محبوبش جا خوش کرده بود و زیر بال‌هایش را تمیز می‌کرد. زک از کلاغ خوشش نمی‌آمد. بعد با خودش گفت: راستش از هیچ پرنده‌ای خوشم نمیاد. اما آن شب که کلاغ از تاریکی غارهای جنوب درآمد و نشست روی شانه‌اش، خوب می‌شد از شرش خلاص می‌شد، اما طبق معمول بعضی اتفاقات آن جور که او می‌خواست پیش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Death Stalker

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #5
دختر چشمانش را در حدقه چرخاند. گویا بحث و جدل کردن در لیست کارهایی که از آن لذت می‌برد نبود. ترجیح داد چند قدمی در اتاق به هم ریخته قدم بزند. به سمت آرچی رفت و با لبخندی شروع به نوازش پرنده سیاه کرد. کلاغ هم تا می‌توانست خودش را لوس کرد تا نوازش‌های بیشتری گیرش بیاید. ای کلاغ چاپلوس!
گرتا در همان حال گفت:
- می‌تونم بپرسم چرا داری دوباره شید و سوزان رو روی سطح زمین می‌فرستی؟ منظورم اینه که نمی‌خوام سر از کارات در بیارم چون با هم یه توافقی داشتیم اما... چطور بگم؟ شید زیاد مشکلی با این قضیه نداره اما سوزان... اون لحظات دردناکی رو اون بالا سپری کرده. وقتی به جهان زیرین اومد برای این قبولش کردم که دوباره متحمل درد و رنج نشه.
زک چینی به پیشانی‌اش انداخت. داشت فکر می‌کرد چه کار اشتباهی انجام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Death Stalker

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #6
آرچی قارقاری کرد و با گشودن بال‌هایش به هوا بلند شد. از میان سوراخ کوچکی که روی سقف ایجاد شده گذشت و در تاریکی جهان نهان گم شد.
زک در را باز کرد. خانه‌ی او به دور از شهر و روی صخره‌ای که از دل زمین بیرون زده جا خوش کرده بود. جایی که وقتی کسی رو نوک آن می‌ایستاد می‌توانست درخشش کریستال‌های بنفشی که از سقف جهان نهان آویزان شده بودند را ببیند‌. گویا این سرزمین گریسته بود. غیر از آن منطقه باقی نقاط در تاریکی محض فرو می‌رفتند.
زک با پلکانی چوبی که برای خودش ساخته بود از صخره شروع به پایین آمدن کرد. یکی از چندین مشعل که از قبل به روغن‌های آتش‌زا آماده کرده بود را برداشت و با جرقه‌ی کوچک سنگ‌هایش آن را شعله‌ور کرد و به دل تاریکی قدم گذاشت.
باد از سمت ورود‌های شمالی می‌وزید؛ گاهی ملایم بودند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Death Stalker

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #7
تقریبا به نزدیکی دروازه رسیده بودند. زک نمی‌توانست با نور مشعلش به طور واضح این موضوع را تایید کند. تنها حدس میزد.
- این بو همیشه باعث میشه بالا بیارم.
شید بود که این حرف را زد. راست هم می‌گفت. در نزدیکی دروازه بوی گوگرد و ترکیبی از چند ماده‌ی دیگر در هوا تیزتر شده بود. حالا دیگر انگار حتی با نور مشعل هم واقعا کسی یا چیزی قابل تشخیص نبود.
شید منتظر سخنی برای گفتن یا شنیدن نماند. کف دستانش را باز کرد و گلوله‌ای آتش پدید آمده از جادوی درونش را در هوا معلق کرد. کمی به آن شکل و شمایلی داد و با اشاره‌ای آن را به سمت بالا هدایت کرد. حالا اجسام بیشتری در دید زک قرار گرفت، حتی آن دو نگهبان سنگی غول پیکر که چند قدمی دورتر از دروازه‌‌ی ورودی به سطح زمین ایستاده بودند. البته که قدم‌های آن‌ها بلندتر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Death Stalker

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/20
ارسالی‌ها
5,082
پسندها
157,617
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • نویسنده موضوع
  • #8
در سمت دیگر گرتا از درون در مخفی قلعه قبل از این‌که خارج شود، سرش را بیرون آورد تا مطمئن شود کسی آنجا نیست. به داخل راهرو خزید و در سنگی را با هلی کوچک سرجایش برگرداند. پارچه‌ای طاقچه‌ای بالایی در را رویش کشید تا استتارش به بهترین نحو ممکن انجام شود. دستی به دامن و ردایش کشید و در نهایت تاجش را وارسی کرد. نفس عمیقی کشید و درحالی‌که سعی می کرد وقارش را حفظ کند، به سمت در قدم برداشت.
- بیرون قلعه این‌قدر براتون هیجان‌انگیزه که باید از در مخفی قلعه استفاده کنین بانوی من؟
گرتا از جایش پرید و تاج روی سرش کمی کج شد‌. صدا از سمت دیگر اتاق شنیده می‌شد. لحظه‌ای بعد چهره‌ی مرد میانسالی پیدایش شد که گویا چشمانش دوست داشتند حقیقت‌ها را کنکاش کنند.
پرنسس خودش را جمع و جور کرد. برای این موقعیت هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Death Stalker

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا