دنباله دار بچه که بودم فکرمی کردم...

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Tranom
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 399
  • کاربران تگ شده هیچ

Tranom

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
28/4/20
ارسالی‌ها
1
پسندها
62
امتیازها
83
  • نویسنده موضوع
  • #1
بچه که بودم فکرمی کردم...
وقتی بچه بودم فکر میکردم.اگه شبا پاهامو از پتو بیرون باشه یه موجود ترسناک اونارو میکشه واز لب پنجره باخودش میبره.
بماند که حالا که بزرگم شدم این فکرنیمه شبا توذهنم میاد وباعث میشه پتو سفت بچسبم ...
 
امضا : Tranom

SHAHIN

نو ورود
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
3/3/20
ارسالی‌ها
30
پسندها
611
امتیازها
3,603
مدال‌ها
6
  • #2
بچه که بودم چوب لباسی طرح دلقک داشتم ازش به شدت نفرت داشتم میترسیدم فکر میکردم به من میخنده اخرش کار به جایی رسید که با چاقو پاره ش کردم ازش به عنوان بادبادک برای خواهرم استفاده کردم
 

HaNa_Ne

رو به پیشرفت
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/20
ارسالی‌ها
118
پسندها
883
امتیازها
4,953
  • #3
من بچه بودم فکرمیکردم تو این پرتغال خونی ها خون تزریق میکنن
@ALVIN
 
آخرین ویرایش
امضا : HaNa_Ne

Star☆AR

رو به پیشرفت
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
22/3/20
ارسالی‌ها
191
پسندها
3,980
امتیازها
21,583
مدال‌ها
11
  • #4
بچه که بودم فکر می‌کردم موجودی به اسم عجیب الخلقه تو مدرسمون عست که بعضی آدمهای خواست رو میخواد بکشه؛ یکیشونم بنده.
 
امضا : Star☆AR

HaNa_Ne

رو به پیشرفت
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/4/20
ارسالی‌ها
118
پسندها
883
امتیازها
4,953
  • #5
بچه که بودم فکرمی کردم...
وقتی بچه بودم فکر میکردم.اگه شبا پاهامو از پتو بیرون باشه یه موجود ترسناک اونارو میکشه واز ل**ب پنجره باخودش میبره.
بماند که حالا که بزرگم شدم این فکرنیمه شبا توذهنم میاد وباعث میشه پتو سفت بچسبم ...
من این توهم رو از زیر تختم داشتم یهو پامو میگیره منو با خودش میبره زیر تخت میخوره منو
 
امضا : HaNa_Ne

ملیکـا

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
7/10/21
ارسالی‌ها
670
پسندها
7,207
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
  • #6
فکر میکردم بزرگم:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
 
امضا : ملیکـا

NEGIN BARZAN~

نویسنده انجمن
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
8/10/20
ارسالی‌ها
2,149
پسندها
30,312
امتیازها
64,873
مدال‌ها
19
سن
22
  • #7
بچه بودم فکر میکردم بچه‌ها رو لک‌لکا میارن:/
بخوابم، خوابم می‌بره:/
شب عروسی مامان و بابام رفته بودم خونه مامان بزرگم:/
 
امضا : NEGIN BARZAN~

.Asal.r

کاربر فعال
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
21/10/18
ارسالی‌ها
707
پسندها
14,574
امتیازها
33,373
مدال‌ها
18
  • #8
بچه که بودم فکرمی کردم...
وقتی بچه بودم فکر میکردم.اگه شبا پاهامو از پتو بیرون باشه یه موجود ترسناک اونارو میکشه واز لب پنجره باخودش میبره.
بماند که حالا که بزرگم شدم این فکرنیمه شبا توذهنم میاد وباعث میشه پتو سفت بچسبم ...
اینو که من هنوزم فکر میکنم :108:
 
امضا : .Asal.r

Miss.ghazal86

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/21
ارسالی‌ها
16
پسندها
68
امتیازها
103
  • #9
بچه که بودم همیشه با خودم فک می‌کردم وقتی تلفن عمومیا زنگ میخوره کی جواب میده:979:
 
امضا : Miss.ghazal86

Miss.ghazal86

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/21
ارسالی‌ها
16
پسندها
68
امتیازها
103
  • #10
امضا : Miss.ghazal86
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] .Asal.r
عقب
بالا