MehrnazParsa کاربر فعال سطح 10 تاریخ ثبتنام 20/8/20 ارسالیها 419 پسندها 1,738 امتیازها 11,273 مدالها 13 17/1/21 #9,121 یه روز دو تا گوجه دعواشون میشه. یه گوجه سبز میاد جداشون کنه یکیشون میگه اِ شما چرا سید؟ امضا : MehrnazParsa
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,122 یه زن همیشه می بخشه و فراموش میکنه! ولی ... . . . هیچ وقت نمیزاره تو فراموش کنی که بخشیده و فراموش کرده ..! درود بر بانوان غیورِ پدر در آرِ سرزمینم
یه زن همیشه می بخشه و فراموش میکنه! ولی ... . . . هیچ وقت نمیزاره تو فراموش کنی که بخشیده و فراموش کرده ..! درود بر بانوان غیورِ پدر در آرِ سرزمینم
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,123 یه بارم بابام کنتور گاز رو دستکاری کرد، . . . روزی ١٣٠٠ تومن اداره گاز باید به ما پول میداد
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,124 افسر :خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه افسر :معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس “من دیگه با سرعت غیر مجاز رانندگی نمیکنم"
افسر :خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه افسر :معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس “من دیگه با سرعت غیر مجاز رانندگی نمیکنم"
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,125 روال دعوا تو مدرسه تو دهه شصت به این شکل بود که اول همو مث سگ میزدیم ، ناظم میومد جدامون می کرد بعد تک تک هممونو مث سگ میزد ما ناظمه رو جدا می کردیم بعد زنگ میزد بابامون میومد باباهه هم مث سگ میزدمون ناظمه جدامون می کرد
روال دعوا تو مدرسه تو دهه شصت به این شکل بود که اول همو مث سگ میزدیم ، ناظم میومد جدامون می کرد بعد تک تک هممونو مث سگ میزد ما ناظمه رو جدا می کردیم بعد زنگ میزد بابامون میومد باباهه هم مث سگ میزدمون ناظمه جدامون می کرد
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,126 بابام گفت بیا یاد بگیر چجوری جارو برقی رو درست میکنم وقتی زن گرفتی به کارت میاد. وقتی کارش تموم شد و زدش به برق روشن نشد. گفتم این که درست نشد گفت آخه کی به تو زن میده که نگاه میکنی؟ آخرین ویرایش توسط مدیر 26/4/21
بابام گفت بیا یاد بگیر چجوری جارو برقی رو درست میکنم وقتی زن گرفتی به کارت میاد. وقتی کارش تموم شد و زدش به برق روشن نشد. گفتم این که درست نشد گفت آخه کی به تو زن میده که نگاه میکنی؟
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,127 مامانم میگه جاروبرقی بکش، میکشم، اتو کن، اتومیکنم، گردگیری کن، غذا بپز و... . . . تموم که شد، میگه ولی چقدر کار داشتیمااا پاشو چایی بذار خستگیمون در بره
مامانم میگه جاروبرقی بکش، میکشم، اتو کن، اتومیکنم، گردگیری کن، غذا بپز و... . . . تموم که شد، میگه ولی چقدر کار داشتیمااا پاشو چایی بذار خستگیمون در بره
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,128 گهی استخدام برای چوپان شدن ؛ مدارک لازم ؛ شلوار گشاد/ کتری سیاه/ مهارت در سوت/ دبه آب/ سابقه3سال اقامت درکوه/ عکس با گوسفند6قطعه/ درضمن داشتن سگ الزامی می باشد . نخند مدارکتو کامل کن بیکار نمونی ؟؟از درس خوندن و پول گذاشتن تو بورس که چیزی نصیبمون نشد
گهی استخدام برای چوپان شدن ؛ مدارک لازم ؛ شلوار گشاد/ کتری سیاه/ مهارت در سوت/ دبه آب/ سابقه3سال اقامت درکوه/ عکس با گوسفند6قطعه/ درضمن داشتن سگ الزامی می باشد . نخند مدارکتو کامل کن بیکار نمونی ؟؟از درس خوندن و پول گذاشتن تو بورس که چیزی نصیبمون نشد
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,129 با ماشیم بابام تصادف کردم بهش میگم چقدر مرگ به آدم نزدیکه واقعا این دنیا ارزش مادیات نداره حالا نصف ماشین هم رفت که رفت من میرم کارت اهدا عضو بگیرم بابام میگه آفرین پسرم فقط رو کلیه ات حساب نکن گذاشتم واسه فروش
با ماشیم بابام تصادف کردم بهش میگم چقدر مرگ به آدم نزدیکه واقعا این دنیا ارزش مادیات نداره حالا نصف ماشین هم رفت که رفت من میرم کارت اهدا عضو بگیرم بابام میگه آفرین پسرم فقط رو کلیه ات حساب نکن گذاشتم واسه فروش
Z Zahra.D_T کاربر فعال سطح 29 تاریخ ثبتنام 12/9/20 ارسالیها 1,260 پسندها 20,165 امتیازها 43,073 مدالها 20 21/1/21 #9,130 بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه،با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،گفتم خدایا چقدر ما خوشگلارو اذیت میکنی؟ یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار له شدم.تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی
بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه،با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،گفتم خدایا چقدر ما خوشگلارو اذیت میکنی؟ یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار له شدم.تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی