- تاریخ ثبتنام
- 13/7/19
- ارسالیها
- 5,443
- پسندها
- 32,816
- امتیازها
- 80,773
- مدالها
- 51
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #11
زیر نگاههای چپچپ شایان، با خنده از کافه خارج شد و به سمت ماشین که در آن نزدیکی پارک شده بود، قدم برداشت.
دستهی در را محکم فشرد، اما بیفایده بود. زیر لب به حواسپرتی اش لعنتی فرستاد و قدمی به عقب برداشت که همانا صدای جیغ لاستیک، درون سرش کشیده شد. بدون اینکه متوجهی اطرافش باشد، سر جایش خشک شد و دستانش را جلوی صورتش گرفت.
ماشینی با سرعت به او نزدیک شد و صدایِ بوقهای ممتدش، دومین بانگی بود که سبب کرختی سورا، از روی وحشت شد. ناگهان دستی محکم، دور بازویش حلقه شد و او را به سمت خود کشید.
ماشین در فاصلهی چند سانتیمتری، از کنارش رد شد و راننده نگاهی غضبانک را به همراه ناسزایی نثار او کرد. سورا که قلبش در دهانش میزد، سرش را بلند کرد و به منجیاش نگاهی انداخت. هولزده خود را عقب کشید و...
دستهی در را محکم فشرد، اما بیفایده بود. زیر لب به حواسپرتی اش لعنتی فرستاد و قدمی به عقب برداشت که همانا صدای جیغ لاستیک، درون سرش کشیده شد. بدون اینکه متوجهی اطرافش باشد، سر جایش خشک شد و دستانش را جلوی صورتش گرفت.
ماشینی با سرعت به او نزدیک شد و صدایِ بوقهای ممتدش، دومین بانگی بود که سبب کرختی سورا، از روی وحشت شد. ناگهان دستی محکم، دور بازویش حلقه شد و او را به سمت خود کشید.
ماشین در فاصلهی چند سانتیمتری، از کنارش رد شد و راننده نگاهی غضبانک را به همراه ناسزایی نثار او کرد. سورا که قلبش در دهانش میزد، سرش را بلند کرد و به منجیاش نگاهی انداخت. هولزده خود را عقب کشید و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش