طنز سربازی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Osenwt
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 23
  • بازدیدها بازدیدها 1,296
  • کاربران تگ شده هیچ

Alie.Z

مدیر بازنشسته
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,332
پسندها
6,240
امتیازها
30,973
مدال‌ها
6
سن
25
  • #11
حیف نون سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن،


نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم! …
 
امضا : Alie.Z

Alie.Z

مدیر بازنشسته
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,332
پسندها
6,240
امتیازها
30,973
مدال‌ها
6
سن
25
  • #12
امروز رفتم کلانتری به یارو میگم شما سربازی؟!!


میگه نه بی بی خشتم


مردم اعصاب ندارن به خدا…
 
امضا : Alie.Z

Alie.Z

مدیر بازنشسته
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,332
پسندها
6,240
امتیازها
30,973
مدال‌ها
6
سن
25
  • #13
رفیق خوب کسیه که


مثل دمپایی های خوابگاه سربازی باشه هیچ وقت لنگش پیدا نشه!
 
امضا : Alie.Z

Alie.Z

مدیر بازنشسته
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,332
پسندها
6,240
امتیازها
30,973
مدال‌ها
6
سن
25
  • #14
مورد داشتیم پسره میخواسته بره سربازی


از یه هفته قبل داشته جیب مخفی درست میکرده واسه


رژ ، موچین ، بند ، سفید کننده و خط چشمش
 
امضا : Alie.Z

Alie.Z

مدیر بازنشسته
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
4/5/20
ارسالی‌ها
2,332
پسندها
6,240
امتیازها
30,973
مدال‌ها
6
سن
25
  • #15
من یادمه یکی دوبار با دختر همسایه سلام و احوال پرسی کرده بودم!


دختره رفت سربازی ابروهاش در اومد تازه فهمیدم پسر بود!!
 
امضا : Alie.Z

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار پزشکی
سطح
57
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
17,129
پسندها
60,654
امتیازها
96,979
مدال‌ها
176
سن
18
  • مدیر
  • #16
سرباز بودم، دوستم مهمونی گرفت. من دیدم تا برم لباس عوض کنم برگردم دیر میشه. با همون لباس سربازی رفتم، تا درو باز کردم همه جیغ زدن فرار کردن، اومدم توضیح بدم یهو یکی اومد جلو ۲۰۰ هزارتومن گذاشت تو جیبم. گفتم شب خوبی داشته باشید رفتم بیرون!:biggrin:
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار پزشکی
سطح
57
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
17,129
پسندها
60,654
امتیازها
96,979
مدال‌ها
176
سن
18
  • مدیر
  • #17
يه بار نشسته بودم تو تاکسى چهار تا سرباز عقب سوار کرده بود.
.
.
گفتم آقا خوب بُر نزدى سربازا افتادن پيش هم :))
کصافطا انداختنم بیرون!
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار پزشکی
سطح
57
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
17,129
پسندها
60,654
امتیازها
96,979
مدال‌ها
176
سن
18
  • مدیر
  • #18
sarbazi-6.jpg.webp
 
امضا : amın
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار پزشکی
سطح
57
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
17,129
پسندها
60,654
امتیازها
96,979
مدال‌ها
176
سن
18
  • مدیر
  • #19
سرهنگ: اسمت چیه؟
سرباز: قلی
سرهنگ: این چیه دستت؟
سرباز: تفنگ
سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته، آبروته، زندگیته، شرافتته
خواهرته، مادرته!
سرهنگ رو به سرباز دوم: اسمت چیه؟
سرباز دوم: غضنفر
سرهنگ: این چیه دستت؟
غضنفر: این خواهر و مادر قلی!
 
امضا : amın
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار پزشکی
سطح
57
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
17,129
پسندها
60,654
امتیازها
96,979
مدال‌ها
176
سن
18
  • مدیر
  • #20
سربازی مشغول خدمت بود…
هر کاغذی را که میدید برمیداشت و میخواند و میگفت: این نیست!
سرانجام مسؤلان نظامی او را به تیمارستان بردند و یک تیم پزشکی تشخیص داد باید معاف شود.
سرباز وقتی کاغذ معافیت را دید، خندید و گفت:
همین بود!!
 
امضا : amın
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] سَنا
عقب
بالا