- تاریخ ثبتنام
- 30/4/21
- ارسالیها
- 580
- پسندها
- 16,623
- امتیازها
- 35,373
- مدالها
- 17
اسلحه تو دستم بود و جنازه غرق خون نامزدم درست چهار قدم اون ور تر افتاده بود، با قدم های لرزون به سمتش رفتم؛ بغض عجیبی مانع توقفم میشد.روی زمین نشستم و دستم رو به قلبش رسوندم...من دو خط می نویسم شما هر طور دوست داشتیدید ادامه بدید با هر چیزی به ذهمتون رسید صرفا جهت سرگرمیه
نکته: هر کس جمله نفر قبل خودشو ادامه میده
اسلحه تو دستم بود و جنازه غرق خون نامزدم درست چهار قدم اون ور تر افتاده بود و....
اسلحه تو دستم بود و جنازه غرق خون نامزدم درست چهار قدم اون ور تر افتاده بود، با قدم های لرزون به سمتش رفتم؛ بغض عجیبی مانع توقفم میشد.روی زمین نشستم و دستم رو به قلبش رسوندم. سه گلوله از فاصله نزدیک به قلبش خورده بودند، با توجه به الگوی منحنی پاشیدگی پرنگ خون بر ارتفاع دو فوتیِ کاغذدیواری وینیل، ویلیام درحال خیز و قاتل ایستاده بوده...اسلحه تو دستم بود و جنازه غرق خون نامزدم درست چهار قدم اون ور تر افتاده بود، با قدم های لرزون به سمتش رفتم؛ بغض عجیبی مانع توقفم میشد.روی زمین نشستم و دستم رو به قلبش رسوندم...
صورتشو توی دستام گرفتم، چشمای عسلیش از شدت شوک هنوز باز مونده بوداسلحه تو دستم بود و جنازه غرق خون نامزدم درست چهار قدم اون ور تر افتاده بود، با قدم های لرزون به سمتش رفتم؛ بغض عجیبی مانع توقفم میشد.روی زمین نشستم و دستم رو به قلبش رسوندم. سه گلوله از فاصله نزدیک به قلبش خورده بودند، با توجه به الگوی منحنی پاشیدگی پرنگ خون بر ارتفاع دو فوتیِ کاغذدیواری وینیل ویلیام درحال خیز و قاتل ایستاده بوده...
خون سرخش ش*ر..اب گیلاس و چشمانش مِیاَنگَبینِ¹ نابی بود که هوشیاری را به من هدیه کردند. آه کادو قیمت ندارد اما من باید حقیقت را برایش پرداخت کنم!صورتشو توی دستام گرفتم، چشمای عسلیش از شدت شوک هنوز باز مونده بود
هنوز گرم بودن مثل خورشید...
خیره دررقص مردمک های چشمهای عسلیش بانگاه زبان بازکردیم به دلدادگی ومسابقه ی فداشدن من برای او ،و او برای منخون سرخش ش*ر..اب گیلاس و چشمانش مِیاَنگَبینِ¹ نابی بود که هوشیاری را به من هدیه کردند. آه کادو قیمت ندارد اما من باید حقیقت را برایش پرداخت کنم!
1مِیاَنگَبین یا ش*ر..اب عسل، گونهای نوشیدنی الکلی است که از تخمیر محلولی از آب و عسل درست میشود.اشاره به رنگ چشمانش دارد که نفر قبلی گفت عسلی است:)