Narges.sh
نویسنده انجمن
- تاریخ ثبتنام
- 15/1/21
- ارسالیها
- 348
- پسندها
- 5,387
- امتیازها
- 21,133
- نویسنده موضوع
- #131
[THANKS]
«شب بعد، ساعت دوازده شب»
شاید کمتر از یک ساعت بود که نُه به تخت رفته بود. به آن فکر میکرد چه خوب بود که دیگر صدای مزاحمی آزارش نمیداد و بعد از مدتها به اتاق مخصوص خودش بازگشته بود.
درحالی که در این تفکرات به سر میبرد، ناگهان صدایی خفیف از ورای در اتاقش شنید؛ چیزی شبیه به افتادنِ یک فرد.
آهسته روی تخت نیمخیز شد و گامهای کوچکش را از لبهی آن آویزان کرد. بیشتر گوش فرا داد و باری دیگر، همان صدا متنها گویی نزدیکتر به اتاقش، اتفاق افتاد.
از تخت پایین جهید و خود را به کنار در رساند. نُه در فکر آن بود که روی زمین دراز بکشد و از زیر در، نگاهی به حادثهی بوجود آمده کند؛ لیکن با فریاد زدن فردی از بیرون اتاق، نُه با وحشت از آن مکان فاصله گرفت...
«شب بعد، ساعت دوازده شب»
شاید کمتر از یک ساعت بود که نُه به تخت رفته بود. به آن فکر میکرد چه خوب بود که دیگر صدای مزاحمی آزارش نمیداد و بعد از مدتها به اتاق مخصوص خودش بازگشته بود.
درحالی که در این تفکرات به سر میبرد، ناگهان صدایی خفیف از ورای در اتاقش شنید؛ چیزی شبیه به افتادنِ یک فرد.
آهسته روی تخت نیمخیز شد و گامهای کوچکش را از لبهی آن آویزان کرد. بیشتر گوش فرا داد و باری دیگر، همان صدا متنها گویی نزدیکتر به اتاقش، اتفاق افتاد.
از تخت پایین جهید و خود را به کنار در رساند. نُه در فکر آن بود که روی زمین دراز بکشد و از زیر در، نگاهی به حادثهی بوجود آمده کند؛ لیکن با فریاد زدن فردی از بیرون اتاق، نُه با وحشت از آن مکان فاصله گرفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.