• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سرانوفیل | نرگس شریف کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نرگس شریف
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 15
  • بازدیدها 320
  • Tagged users هیچ

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: ۵۱۷۴
ناظر: Maryam.chitsazii Maryam.chitsazii

نام رمان: سرانوفیل* (از مجموعه‌ی کاراگاه لوکان)
نویسنده: نرگس شریف
ژانر: #جنایی #معمایی
خلاصه:
کاراگاه لوکان آووردریچل با نقل مکان از منطقه‌ی بروکلین به منطقه‌ی منهتن، به پرونده‌ای حجیم و دشوار برخورد می‌کند. مردن چند شخص در یک شب طوفانی با اختلاف ساعاتی کم و مشکوک به خودکشی. لوکان با تلاش پیشه کردن در سدد یافتن سرنخ یا قاتلی احتمالی، با رازهایی روبه‌رو می‌شود که فقط و فقط در پی مرگ مقتول‌ها فاش می‌شد و آن هم... پرده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

*chista*

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
تاریخ ثبت‌نام
26/4/20
ارسالی‌ها
677
پسندها
10,683
امتیازها
28,073
مدال‌ها
24
{به نام داعیه سرمتن‌ها}
505049_c738d7ad2d7f75ce6730dfd90533a998.jpg


نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
" قوانین جامع تایپ رمان "

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
" چگونه رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
انوار سفید ساطع شده از مهتابی‌های اتاق، اشیای صیقلی تحت شعاعش را براق جلوه می‌داد. سکوتی محض، در رج‌به‌رج قسمت‌های اتاق خفته بود و تنها، صدای خفیف برخورد دو شیئ هراز چندگاهی به گوش می‌رسید.
کرنومتر قرار گرفته بر روی میز، گذشت چهار دقیقه‌ای زمان را نشان می‌داد. پنجه‌ای لاغر و نحیف، بر فراز صفحه‌ی سیاه و سفید حرکت می‌کرد. کرنومتر، ثانیه‌ها را رد می‌کرد. چشمان حضاری که از ورای ال‌ای‌دی‌های غول‌پیکر لحظه به لحظه‌ی این چهار دقیقه را سنجش می‌کردند، همچون لوسترهای سلطنتی می‌درخشیدند. کرنومتر چند ثانیه‌ی دیگر را هم رد کرد. پنجه‌ی کوچک و نحیف، بر سر وزیر دست نهاد. آن را در امتداد قطر صفحه‌ی سیاه و سفید حرکت داد و در یک قدمی شاه حریف توقف کرد. کرنومتر در زمان چهار دقیقه و چهل...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #4
مرسی از اینکه این رمان رو لایق نکاه گرمتون‌دونستید. با دنبال کردن موضوع می‌تونید از پارت‌های جدید خبر دار بشید. با تشکر فراوون.

«فصل اول: در میان غرش آسمان، چشمانت را ببند و با فکر به ساخته‌ات، بمیر!»
«نیویورک، منطقه‌ی منهتن_سوم فوریه»
رطوبت هوا که دستخوش طوفان دو شب پیش بود را با دمی عمیق به قعر ریه‌هایش فرستاد. انگشتانش در طی حرکتی سست‌وارانه درهای شیشه‌ای پنجره‌ی دفترش را بست و با کشیدن بند پرده، چشمانش را از بیش‌تر دیدن منظره‌ی گرفته‌ی بیرون محروم نمود.
علاقه‌ی چندانی به رنگ توسی آسمان نداشت، به آسمانی هم که اگر رهایش می‌کردند یک دل سیر دیگر زار میزد هم علاقه‌ای نداشت؛ ترجیح می‌داد از نور مصنوعی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #5
شبتون خوش عزیزان...امیدوارم امروزتون رو پر از اتفاقای خوب گذرونده باشید.
*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #6
بعدازظهر زیباتون خوش...پارت جدید خدمتتون.
برای مطلع شدن از باقی پارت‌ها می‌تونید گزینه اشتراک رو بزنید. تشکر فراوون.

*** این متن مخفی شده است برای مشاهده ان باید از ان تشکر کنید ! ***
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #7
«منطقه‌ی اقتصادی منهتن¹ _منزل دکتر آدام میچل»
پس از کشیدن ترمز دستی، لکسوسش را خاموش نمود و پیاده شد. سوز سردی که به ناگاه تمام پیکرش را احاطه کرد، سبب شد بی‌اختیار لبه‌های پالتویش را به یکدیگر نزدیک کرده و اندکی در خود جمع شود.
از عرض خیابان عبور کرده و چراغ‌های قرمزی که دورتا دور خانه چشمک می‌زدند را پشت سر نهاد. همان‌گونه که به وروردی حیاط خانه و دو پلیس نزدیک و نزدیک‌تر میشد، دست در جیب فرو کرده و کارت شناسایی‌اس را بیرون کشید.
هر دو پلیس، گردنی خم نموده و کناری رفتند. لوکان به طور کوتاه، یونیفرم‌های آبی‌نفتی‌شان را از نظر گذراند و با خم کردن کمر و بالا زدن نوار زرد رنگ، وارد خانه شد.
در فلزی که پشت سرشان بسته شد، برای دومین بار اعتراف کرد که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #8
لوکان نخست وارد اتاق کار آدام شد و پس از روشن کردن لامپ، به فضای مسکوت و به شدت مرتبش خیره شد. به راستی عقل چنین حکم می‌کرد که مرگ اتفاق افتاده در چنین مکانی را خودکشی جلوه دهد تا قتل! آخر حتی کاغذهای تحقیقات آدام هم دست نخورده روی میز قرار داشته و گویا نسیمی نزار هم کوچک دستی بر سرشان نکشیده که حتی سانتی‌متری از جایشان فاصله نداشتند؛ همه، به طور اندازه‌گیری شده درست روی یکدیگر قرار داشتد.
لوکان بار پیشین که به اینجا آمده بود، تمام این برگه‌ها را خط به خط خوانده بود و چیزی جز اطلاعات و اشکالی از مغز انسان، چیزی دستگیرش نشده بود. حتی اثر انگشتی بجز اثر انگشت آدام هم هیچ‌جای اتاق وجود نداشت؛ همه‌ی این‌ها دو روز پیش توسط اداره‌ی پلیس چک شده و گزارشش را به دست لوکان سپرده بودند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #9
شب همگی خوش...امیدوارم روز قشنگی رو پشت سر گذاشته باشید.

کف دستش را با خنده‌ای درآمیخته با شگفتی، روی پیشانی‌اش کشید و تکیه از میز گرفت. به قصد خروج از اتاق و رفتن به اتاق مهمان، در اتاق را گشود و از آنجا خارج شد.
لبخند را به کل از چهره‌اش زدود و با نشاندن اخمی ملایم بر ابروانش، نگاهی به راه‌پله‌ی خانه انداخت و از نیامدن آنتونی، بر غلظت اخمش افزود. سمت پله‌ها حرکت کرد و هنگامی که به آن رسید، با سمع نواهای ضعیفی که از طبقه‌ی هم‌کف می‌آمد، متعجب ابرو بالا انداخت.
آنتونی درحال صحبت با فردی بود؟! با که؟! تصمیم گرفت سؤالات شکل گرفته در مغزش را با رساندن خود به طبقه‌ی پایین پاسخ دهد؛ به همین منظور، از پله‌ها پایین رفت.
پیچ ورودی پله‌ها را پشت سر نهاد و با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

نرگس شریف

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
15/1/21
ارسالی‌ها
114
پسندها
1,406
امتیازها
9,653
مدال‌ها
8
لوکاس بدون آنکه با این سخن، کوچک نگاهی به لوکان بیندازد، پاسخ داد.
-‌ نه اینکه به قاتل بودنم شک داشته باشم، نه! من، به اینکه واقعاً پسر این خونواده به حساب بیام شک دارم! من...از یک زمانی به قبل هیچ خاطره‌ای از کودکی خودم ندارم، عملاً مثل یه لکه‌ی سیاه و بدون تصویر توی قسمتی از مغزمه که هیچوقت پر نشد.
لوکاس کمرش را خم نمود و آرنج‌هایش را بر زانوانش تکیه زد. حال اندکی گرفتگی در اجزای چهره‌اش قابل خوانش بود، آن هم با دقت فراوان؛ گویا که به این پسر یاد نداده بودند چگونه احساسات خود را بروز دهد! لوکاس ادامه داد.
-‌ پدرم مرد مهربونی بود، لااقل پیش ما و توی خونواده اینطوری بود؛ ولی‌...به دلایل نامشخصی که هیچوقت هم نفهمیدم، من رو توی سن دوازده سالگی از مدرسه بیرون آورد و با معلم خصوصی، من رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

بالا