دفتر خاطرات دفتر | دفتر خاطرات کاربر ꗃຊꪖꫝᖇꪖ ࿔゚ུ

  • نویسنده موضوع FATEMEH ASADYAN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها 342
  • کاربران تگ شده هیچ

FATEMEH ASADYAN

منتقد انجمن + مدیر بازنشسته
طراح انجمن
تاریخ ثبت‌نام
14/2/22
ارسالی‌ها
2,241
پسندها
26,143
امتیازها
51,373
مدال‌ها
44
سن
19
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • #1
«به نام خالق حق»

دفتر سرگرمی کاربران.jpg

این دفتر متعلق به کاربر گرام (
زهـرا دُلاریـᥫ᭡ ꗃຊꪖꫝᖇꪖ ࿔゚ུ ) است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.




|مدیریت تالار سرگرمی|
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

زهـرا دُلاریـᥫ᭡

سرپرست بازنشسته درسی + نقاش انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار طبیعت
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
6,896
پسندها
9,516
امتیازها
55,373
مدال‌ها
32
سطح
17
 
  • مدیر
  • #2
این داستان: جومونگ کیوت

به بار داشتم رنده می‌کردم که یهو‌ کله رنده کنده شد.
مامانم اومد و با تعجب پرسید اصلا چه طوری سرشو جدا کردی؟
منم گفتم باور کن کار خاصی نکردم

بعد مامانم یه رنده جدید گرفت و گفت مواظب باش سر اینو نکنی

وقتی این ماجرا رو تو مجازی تعریف کردم بهم لقب جومونگ کیوت دادند؛ چون هم کیوت بودم هم مثل جومونگ که خرزور بود و کمان دامول رو شکونده بود منم رنده رو اعدام کرده بودم.
 
امضا : زهـرا دُلاریـᥫ᭡

زهـرا دُلاریـᥫ᭡

سرپرست بازنشسته درسی + نقاش انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار طبیعت
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
6,896
پسندها
9,516
امتیازها
55,373
مدال‌ها
32
سطح
17
 
  • مدیر
  • #3
این داستان: کاکرو یا سوباسا؟

۱۰_۱۳ سالم بود که تو خونه مادربزرگم فوتبال بازی می‌کردیم.
من، خواهرم، دختر عمه‌ام، دوتا پسر عمه‌هام و پسر عموم.

خلاصه که توپ افتاد وسط و من و پسر عموم رفتیم سراغش و همزمان محکم به توپ ضربه زدیم.

پسرعموم بلافاصله صدای آخش دراومد و از شدت درد، پاش رو بغل گرفت. منم عین ماست وایستادم و تماشاش کردم.

پسر عمه‌ام هم از این قلدری حسابی خنده‌اش گرفته بود.

من جثه کوچیکی داشتم ولی انگار زورم بیشتر از اونا بود.

اما آخرش نفهمیدم که کوچیک و فرز مثل سوباسا بودم یا قوی و گنده مثل کاکرو.
 
امضا : زهـرا دُلاریـᥫ᭡

زهـرا دُلاریـᥫ᭡

سرپرست بازنشسته درسی + نقاش انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار طبیعت
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
6,896
پسندها
9,516
امتیازها
55,373
مدال‌ها
32
سطح
17
 
  • مدیر
  • #4
این داستان: حاجی گرفتی مارو؟

نمی‌دونم چرا هر کی برای اولین بار می‌فهمه نقاشیامو با موس کشیدم کلا فیوزش می‌پره!

مثلا میگن: آخه چطوری؟ حاجی گرفتی مارو؟ با موس بکشی که یک سال طول می‌کشه! اصلا غیر ممکنه و ... .:973:
 
آخرین ویرایش
امضا : زهـرا دُلاریـᥫ᭡

زهـرا دُلاریـᥫ᭡

سرپرست بازنشسته درسی + نقاش انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار طبیعت
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
6,896
پسندها
9,516
امتیازها
55,373
مدال‌ها
32
سطح
17
 
  • مدیر
  • #5
تو ترکی ما که به آغوش میگن قوجاخ یا قوجاغ..

اینی که گفته یعنی دستت بر گردن یار باشه و کاملا به آغوش اشاره نمیشه

اصلش اینه که بگی یارْن قوجاغِن دا اولای

Screenshot_۲۰۲۳-۰۹-۰۷-۰۹-۵۹-۲۷-۲۲۰-edit_ir.ilmili.telegraph.jpg
 
امضا : زهـرا دُلاریـᥫ᭡

زهـرا دُلاریـᥫ᭡

سرپرست بازنشسته درسی + نقاش انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار طبیعت
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
6,896
پسندها
9,516
امتیازها
55,373
مدال‌ها
32
سطح
17
 
  • مدیر
  • #6
با بهار سال دیگه بیام؟

هر سال مثل امروز که تولدمه،
تو مجازی و واقعیت...
منتظر می‌مونم...
چشم می‌دوزم...
میگم شاید یه شانسی، یه امیدی باشه...
میگم شاید برام گروه تبریک تولد زدن
میگم شاید برام تایپیک تبریک تولد زدن
میگم شاید یه هدیه جالب گرفتم
میگم شاید تبریک‌های زیاد گرفتم
میگم شاید یه جمعی خواستن منو خوشحال کنن

اما، هیچکدوم اتفاق نیفتاد...
و من دوباره سال بعد منتظر می‌مونم...

شاید یکی منو یادش بیاد...



[ اما ممنونم از سه نفری که تو مجازی تولدم رو یادشون بود و تبریک گفتند. خیلی دوستتون دارم. ]
 
امضا : زهـرا دُلاریـᥫ᭡
عقب
بالا