دفتر خاطرات دفتر خاطرات | کاربر ꗃຊꪖꫝᖇꪖ ࿔゚ུ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FATEMEH ASADYAN
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 718
  • کاربران تگ شده هیچ

FATEMEH ASADYAN

پرسنل مدیریت
مدیر تالار طراحی
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
14/2/22
ارسالی‌ها
2,244
پسندها
26,301
امتیازها
51,373
مدال‌ها
47
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
«به نام خالق حق»

دفتر سرگرمی کاربران.jpg

این دفتر متعلق به کاربر گرام (
ꗃຊꪖꫝᖇꪖ ࿔゚ུ ) است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.




|مدیریت تالار سرگرمی|
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #2
این داستان: جومونگ کیوت

به بار داشتم رنده می‌کردم که یهو‌ کله رنده کنده شد.
مامانم اومد و با تعجب پرسید اصلا چه طوری سرشو جدا کردی؟
منم گفتم باور کن کار خاصی نکردم

بعد مامانم یه رنده جدید گرفت و گفت مواظب باش سر اینو نکنی

وقتی این ماجرا رو تو مجازی تعریف کردم بهم لقب جومونگ کیوت دادند؛ چون هم کیوت بودم هم مثل جومونگ که خرزور بود و کمان دامول رو شکونده بود منم رنده رو اعدام کرده بودم.
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #3
این داستان: کاکرو یا سوباسا؟

۱۰_۱۳ سالم بود که تو خونه مادربزرگم فوتبال بازی می‌کردیم.
من، خواهرم، دختر عمه‌ام، دوتا پسر عمه‌هام و پسر عموم.

خلاصه که توپ افتاد وسط و من و پسر عموم رفتیم سراغش و همزمان محکم به توپ ضربه زدیم.

پسرعموم بلافاصله صدای آخش دراومد و از شدت درد، پاش رو بغل گرفت. منم عین ماست وایستادم و تماشاش کردم.

پسر عمه‌ام هم از این قلدری حسابی خنده‌اش گرفته بود.

من جثه کوچیکی داشتم ولی انگار زورم بیشتر از اونا بود.

اما آخرش نفهمیدم که کوچیک و فرز مثل سوباسا بودم یا قوی و گنده مثل کاکرو.
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #4
این داستان: حاجی گرفتی مارو؟

نمی‌دونم چرا هر کی برای اولین بار می‌فهمه نقاشیامو با موس کشیدم کلا فیوزش می‌پره!

مثلا میگن: آخه چطوری؟ حاجی گرفتی مارو؟ با موس بکشی که یک سال طول می‌کشه! اصلا غیر ممکنه و ... .:973:
 
آخرین ویرایش

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #5
تو ترکی ما که به آغوش میگن قوجاخ یا قوجاغ..

اینی که گفته یعنی دستت بر گردن یار باشه و کاملا به آغوش اشاره نمیشه

اصلش اینه که بگی یارْن قوجاغِن دا اولای

Screenshot_۲۰۲۳-۰۹-۰۷-۰۹-۵۹-۲۷-۲۲۰-edit_ir.ilmili.telegraph.jpg
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #6
با بهار سال دیگه بیام؟

هر سال مثل امروز که تولدمه،
تو مجازی و واقعیت...
منتظر می‌مونم...
چشم می‌دوزم...
میگم شاید یه شانسی، یه امیدی باشه...
میگم شاید برام گروه تبریک تولد زدن
میگم شاید برام تایپیک تبریک تولد زدن
میگم شاید یه هدیه جالب گرفتم
میگم شاید تبریک‌های زیاد گرفتم
میگم شاید یه جمعی خواستن منو خوشحال کنن

اما، هیچکدوم اتفاق نیفتاد...
و من دوباره سال بعد منتظر می‌مونم...

شاید یکی منو یادش بیاد...



[ اما ممنونم از سه نفری که تو مجازی تولدم رو یادشون بود و تبریک گفتند. خیلی دوستتون دارم. ]
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #7
تو دانشگاه یه دوستی داشتم که قدش از من بلندتر بود.
خلاصه که هر وقت از پسرا عصبانی میشد تند تند راه می‌رفت و منم بدو بدو عین جوجه دنبالش می‌دویدم تا بهش برسم.:a050:
متاسفانه همیشه پسرا شاهد این صحنه بودند و من بسی خجالت زده می‌شدم!:hmmsmiley02:
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] amın

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #8
گاهی اوقات که برای مامانم یه ماجرا رو با آب و تاب تعریف میکنم. همین که حرفم تموم میشه یهو مامانم جوری که انگار تو باغ نبوده، برمیگرده میگه: « هان؟ »
بعد من همون لحظه :shok::mirari:
مامانم :610601-4f971c8d295fe930d42575534604d751:
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #9
یه کراش داشتم که از بس دختر باز بود، دوستم بهش می‌گفت مگس!:648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
هر وقت می‌دیدش با لهجه‌اش می‌گفت عه مگسوو! :sarcastic:
کم کم این مد شد و همه دوستام اونو مگس صدا می‌کردند.:hmmsmiley02:
در نهایت من موندم و کراشی که اسمش مگس بود!:108:
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,513
پسندها
10,723
امتیازها
62,673
مدال‌ها
41
  • مدیر
  • #10
یادمه یه بار تو مجازی عکسمو به یکی نشون دادم که اون با ناباوری گفت نه این تو نیستی این عکس فیک چینیه!
حالا من تو اون لحظه:mirari:
من در روزهای بعد:coolsmiley02::beautiful:
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا