از دست عزیزان چه بگویم گلهای نیست
گرهم گلهای هست دگر حوصلهای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دستِ مرا مشغـلهای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فروریختهام چلچلهای نیست
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه ...
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم
که باز برات آواز بخونم ...
داریوش
. گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم
. میشکنم پژمرده میشم نزار اشکاتو ببینم
. تاهمیشه تو رو داشتم
. داشتنت تمام دنیاست
. ازتو واسم تو گفتن بهترین همه حرفاست
ابی: خانوم گل
ــــ
خانوم گل آی خانوم گل
برام سخته تحمل،
قدمات روی چشمام بیا به این ور پل
ازاین گوشه ی دنیا، تا اون گوشه ی دنیا
چشام بسته برات پل
بیادت که میفتم، میلرزه دلو دستم
هزار داد میزنم داد
هنوزعاشقت هستم
سر داده در سکوتی
آوای بی نوایی پیچد در آسمانها، ناله های جدایی
گوید به من دل من تا کی در انتظاری
دیگر نمی اید باز
فریاد ز بی وفایی
نمانده غمگساری نمانده آشنایی