دفتر شعر دفتر شعر کاربر Ayan❁

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FakhTeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 14
  • بازدیدها بازدیدها 946
  • کاربران تگ شده هیچ

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,140
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • #11
دردم این است که من بی‌‌تو دگر
از جهان دورم و بی‌‌خویشتنم
تا جنون فاصله‌ای نیست
از اینجا که منم
مگرم سوی تو‌ راهی باشد
چون فروغ نگه‌ات
ورنه دیگر به چه‌کار آیم من!...

- مهدی اخوان‌ثالث
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,140
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • #12
ریشه‌ام از هوشیاری خورده آب
من کجا، فراموشی کجا؟!

- سهراب سپهری
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,140
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • #13
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او
آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن
از ره این سفرم می‌شکند
نازک‌آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می‌شکند
دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم
به عبث می‌پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب
مانده پای‌آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله‌بارش بر دوش
دست او بر در، می‌گوید با خود:
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند

- نیما یوشیج
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,140
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • #14
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند، در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد
پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه. بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ و فراموشی خاک. لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه؟
چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت. ظهر تابستان است. سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است. سایه‌هایی بی لک، گوشه‌ی روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی این‌جاست. زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ayan

Ayan

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,537
پسندها
27,140
امتیازها
61,673
مدال‌ها
59
  • #15
توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست
پر از هراس امیدم، که هیچ حادثه‌ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی‌آید
وگرنه، پاسخ دشنام مهربانی نیست
درخت‌ها به من آموختند فاصله‌ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه‌ی پر غبار من بنویس
بدون عشق، جهان جای زندگانی نیست.
- فاضل نظری
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayan
عقب
بالا