دفتر شعر دفتر شعر کاربر Ayan❁

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FakhTeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 20
  • بازدیدها بازدیدها 1,009
  • کاربران تگ شده هیچ

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #11
دردم این است که من بی‌‌تو دگر
از جهان دورم و بی‌‌خویشتنم
تا جنون فاصله‌ای نیست
از اینجا که منم
مگرم سوی تو‌ راهی باشد
چون فروغ نگه‌ات
ورنه دیگر به چه‌کار آیم من!...

- مهدی اخوان‌ثالث
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #12
ریشه‌ام از هوشیاری خورده آب
من کجا، فراموشی کجا؟!

- سهراب سپهری
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #13
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او
آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن
از ره این سفرم می‌شکند
نازک‌آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می‌شکند
دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم
به عبث می‌پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب
مانده پای‌آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله‌بارش بر دوش
دست او بر در، می‌گوید با خود:
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند

- نیما یوشیج
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #14
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند، در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد
پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه. بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ و فراموشی خاک. لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه؟
چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت. ظهر تابستان است. سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است. سایه‌هایی بی لک، گوشه‌ی روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی این‌جاست. زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #15
توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست
پر از هراس امیدم، که هیچ حادثه‌ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی‌آید
وگرنه، پاسخ دشنام مهربانی نیست
درخت‌ها به من آموختند فاصله‌ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه‌ی پر غبار من بنویس
بدون عشق، جهان جای زندگانی نیست.
- فاضل نظری
 
آخرین ویرایش
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #16
من نمی‌دانم که بُردم جنگ را یا باختم
زنده بیرون آمدم اما سپر انداختم...
از جهنم هیچ باکی نیست وقتی سال‌ها
با جهانی این‌چنین هم سوختم، هم ساختم
دوست از دشمن، مخواه از من که بشناسم رفیق
من! که در آیینه خود را دیدم و نشناختم
آنچه باید می‌کشیدم را کشیدم، هر نفس
آنچه را بایست می‌پرداختم، پرداختم
سال‌ها سازی به دستم بود و از بی‌همتی
هیچ آهنگی برای دلخوشی ننواختم
زندگی شطرنج با خود بود و در ناباوری
فکر می‌کردم که خواهم بُرد، اما باختم!
- حسین زحمتکش
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #17
گاهی خیال می‌کنم از من بریده‌ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده‌ای؟
از خود سوال می‌کنم آیا چه کرده‌ام؟
در فکر فرو می‌روم از من چه دیده‌ای؟
فرصت نمی‌دهی که کمی درد دل کنم
گویا از این نمونه مکرر شنیده‌ای
از من عبور می‌کنی و دم نمی‌زنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده‌ای!
یک روز می‌رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده‌ای!
- قیصر امین‌پور
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #18
پیش چشمت چقدر آدم ها
داس‌ها را به باغ من زده‌اند
سیب بکری برای خوردن نیست
تا ته باغ را دهن زده‌اند...
- علیرضا آذر
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #19
ساقیا در ساغر هستی شرا‌ب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوش‌تر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
- رهی معیری
 
امضا : Ayana

Ayana

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/7/21
ارسالی‌ها
1,565
پسندها
29,511
امتیازها
61,873
مدال‌ها
60
سن
18
  • #20
آسمان همچو صفحهٔ دل من
روشن از جلوه‌های مهتاب است
امشب از خوابِ خوش گریزانم
که خیالِ خوش‌تر از خواب است
- دیوار، فروغ فرخزاد
 
امضا : Ayana

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
0
بازدیدها
27
پاسخ‌ها
27
بازدیدها
229
پاسخ‌ها
22
بازدیدها
162
پاسخ‌ها
16
بازدیدها
104
عقب
بالا