یه بار دیگه خواب می دیدم که یه مو جود قرمز رنگ انگار از اتیش بود چشمای ریز قرمز بدنشم مثل خودمون اما پوستش قرمز رنگ بود که امد توی اتاقم با صدای زنی گفت که باید بچه ام رو نگهداری کنی از ترس مردم گفتم نه من بچه ی تو رو نگه نمی دارم یهو بچه اش امد انگار پسر بود موهای قرمز جیغ با چشم های قرمز و پوست فرمز اما باز گفت نگه می داری با ترس گفتم نه که یهو نزدیکم شد که از ترس تو خواب واقعا داشتم می مردم یهو گفتم باشه باشه نگه می دارم یهو گفت مجبورم واقعا وجبورم بدم دستت من جایی کار دارم بعد بچه اش رو داد و رفت منم نگهش داشتم اما تو خواب قشنگ یادمه که وقتی دست زدم به پوستش اصلا مثل رنگشون گرم نبو بقیه اش رو دیگه یادم نیست اما یادمه امد و بردش بچه اش رو