.lTimal.
مدیر بازنشسته
- تاریخ ثبتنام
- 13/3/23
- ارسالیها
- 162
- پسندها
- 1,435
- امتیازها
- 9,763
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- #21
[THANKS]آب دهانم را به زحمت قورت دادم وُ چند ضربه به قبر زدم:
- الان با خودت میگی بعد از مدتها اومده یه بند حرف میزنه! آره از دیدن که خودت دیدی؛ ولی بذار منم بگم، فقط اینجاست که میتونم از پوستهی قوی بودنم بیام بیرون و زخمامو بشمارم.
انگشتانِ خیس شدهام را بالا میکشم و روی سینهام میگذارم.
خزر: فکر میکردم وقتی هنوزم میتپه یعنی خوب شده، ولی مامانت بهم نشون داد زخمای کهنه فقط دردشون از بین میره؛ اما مثل همون روزای اول شعلههای آتشفشان خونش روشنِ وُ کوه هیزومش فراوون. اومدم گلایه کنم از مامانت، میخواد بچههامو... بچههامونو هوایی کنه. عماد به حرمت قولت به آقابزرگ و آقاجونم نذار این اتفاق بیوفته. من زنده بودنم به خاطر اوناست، بیا و آقایی کن به خدا بگو این بندت به امید وجود...
- الان با خودت میگی بعد از مدتها اومده یه بند حرف میزنه! آره از دیدن که خودت دیدی؛ ولی بذار منم بگم، فقط اینجاست که میتونم از پوستهی قوی بودنم بیام بیرون و زخمامو بشمارم.
انگشتانِ خیس شدهام را بالا میکشم و روی سینهام میگذارم.
خزر: فکر میکردم وقتی هنوزم میتپه یعنی خوب شده، ولی مامانت بهم نشون داد زخمای کهنه فقط دردشون از بین میره؛ اما مثل همون روزای اول شعلههای آتشفشان خونش روشنِ وُ کوه هیزومش فراوون. اومدم گلایه کنم از مامانت، میخواد بچههامو... بچههامونو هوایی کنه. عماد به حرمت قولت به آقابزرگ و آقاجونم نذار این اتفاق بیوفته. من زنده بودنم به خاطر اوناست، بیا و آقایی کن به خدا بگو این بندت به امید وجود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش