دفتر آزادنویسی دفتر آزادنویسی نجواهای شبانه | نیلوفر آبی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع MER~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 40
  • بازدیدها بازدیدها 2,770
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #31
زندگی و زنده ماندن

فرق بینشون از زمین تا آسمونه
زندگی کردن ینی بازندگی نسازیم بلکه زندگی رو بسازیم.
زنده ماندن اگه متعهد ومسئول باشی اول صبر و وجای سختش تحمل میکنی که زنده بمانی فقط نفس میکشی که دست خداست مگر اینکه خودت بخوای با دست خودت قطعش کنی.زنده هستی به خاطر قوانین مزخرف دنیا که نمیتونی عوض کنی وگرنه میکشنت،نفستو بدست کسی نمیسپاری پس تحمل میکنی که مزخرفترین حسش سر ریزه درده ...
زندگی ینی امید، عشق ،شور وفا لذت، هیجان هم منفی هم مثبت یعنی عطر زندگی رو هر روز به رگ گردنت ورگهای برجسته وحیاتی بدنت وروحت بزنی یک عطری که خاصه چون فقط با نفس خودت پرشده فقط خوده خودت.
وبرعکسش میشه زنده مانی نه زندگانی.
میشه دوزندگی ینی خیاطی های قدیم که واقعا زندگی رو برش میزدن وصله میکردن لباس میدوختن و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #32
شده از دردِ دلت نیاری به لبت حتی آه..،

شده از رنج ِ دلت تیری بکشد قلبت ،نیاری به لبت حتی آه...

شده از دردِچشمان تَرَت‌بسوزد جگرت،نیاری به لبت حتی آه...

شده از لرزِ بدنت بگیرد در آغوش دستهای سردت ،نیاری به لبت حتی آه...

شده از کوبش ضربان قلبت،آرام نگیرد بدنت،نیاری به لبت حتی آه...

شده ازنجواهای زیرِه‌لبت،گُربگیرد بدنت درحلقه‌ی بازوان خودت،نیاری به لبت حتی آه...

شده از تحمل اینهمه درد رنج ومصیبتهای عمرت ،بکشی فریاد در آغوش بالِش سرت دراتاقت و بیاری به لبت آه عمیقی که بسوزد دیواره اتاقت اما دوباره نگذاری که گوشی بشنود وچشمی ببیند،چون خداست که میبیندوناظرست وهمین کافی وبس است.

1000075356.webp
 
آخرین ویرایش

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #33
A flashback to nighttime thoughts
تلنگری برای افکار شبانه

پشت میز اتاقم نشسته ام و نگاهم بر پنجره ی اتاقم قفل شده است.
پرنده ای گویا اولین پروازش را آغازکرده و هیجان شیرین و دلنشینی دارد توآم با دلهره.
کتاب را بازمی کنم درحالیکه قلم را دردست گرفتم ازمیان انبوه افکاری که ذهنم را مشغول کرده کاغذ زرد رنگی در لابلای صفحات توجهم را جلب می کند رنگ زرد ی که نشان ازیک درد دارد سوختنش با آتیش سیگار.
خاطرات برایم تازه شد و شروع به نوشتن کردم...

سلام دلم .
روبروی آئینه ایستادم ونگاهت می کنم
برات میخونم ومی‌ نویسم
شاید یه روزیکه خودتت رو فراموش کردی
این پاکتی که با ب*و*سه هایم مهر خورده دردستت بازشود
رنگی که تو دوست داشتی قرمز خونی و روشن
یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #34
Blue lotus,flower of my being,stay alive and live.
نیلوفر آبی ،گل وجودِمن،زنده بمان وزندگانی کن.

در درونم بوته گل نسترن ریشه کرده است.
در جویباری از مهر ومحبت ریشه دوانیده.
گلهایی زیبا به رنگ ارغوانی و سرخ به رنگ خون جوانه زده است
هرکدامشون عطر به خصوص خود را دارد:
شمیم محبت ودوستی
عطر صفا وصمیمیّت
اکسیر جوان ماندنِ همیشگیه دل و روح
عطر هایی که فضای درونم را بااین عطر های برندِ بی نظیر آغشته کرده اند.
قهقهه های مستانه ام نشون از وزیدن باد درون برگهای نسترنِ وجودم هست.
عطرِبرند ومارک دار زندگیم،هر روز بروز رسانی می‌شود‌.
برای " من" بخاطره "من"
بنابراین منِ وجودیهِ خودم رو در آغوش می‌گیرم .
وبوسه ای برمحل‌ سجده گاهش می‌زنم که یادآوری بشه :

تو نمادی از جمال...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #35
در پاییز با سمفونی رقص برگهای آتشین قرمز بدنیا اومدی مامانی وبابا اونقدر از تولد پسر درشت و زیبا روی خود خرسند بودند که نهایت نداره .
پاره ی تنم در سمفونی رقص برگهای رنگارنگ قرمز آتشینِ پاییز چشم بدنیا بازکردی.
همه خندان بودن وتو گریان .
تو شدی پسره پاییز طلایی وقرمز آتشین ومن شدم دختر زمستون.
در سحر بدنیا اومدم وتو هرسال جشن تولد منو توصیف میکردی ومیگفتی... گیسوکمندِخونواده در سمفونی آرام دانه های برف وکریسمس بدنیا اومده بادوچال گونه مثله خودم .
صدای گریه هایم بلند شده وبذنیا اومدم.
نمیدانستم در شبی تو خندان بودی وقهقهه های زیبایتت طنین انداز خونه ی مامان بزرگه بود .
ولی سحر بود تو نبودی وصدای درد ناک مادر که دادمیزد محبوبم برادرت رفت  چرا عزیزم؟ چرا پاره ی تنم؟ مگه باهم عهد نبسته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #36
من همان جزیره‌ای بودم که در پشت نهنگ عاشق بنا شده بود.
ابر و دریا به من گفتند: «حس عاشقی همین است... و به خدا که عشق‌های بی‌دلیل زیباترند.»
تو، من را از خطر غرق شدن نجات دادی.
و من سپاسگزار بودن توام.
گل‌های محبوبه‌ی شب، هر غروب، در جزیره با عطر خود غوغا می‌کنند.
ماه و ستارگان در آسمان، عشق‌بازی می‌کنند.
و من با سازی که از نی‌های درخت نارگیل ساخته‌ام، در مهتاب برای ماهی‌های طلایی فلوت می‌نوازم و با آن‌ها آواز می‌خوانم. ستارگان چشمک‌زن من را همراهی می‌کنند.
دلارام گفت:
ومن‌تنها به‌تو فکر‌می‌کنم‌وآرام آرام پلکهایم‌ سنگین‌ می‌شوند ورویاها‌ آغاز‌ می‌شوند.
و من تنها به تو می‌اندیشم و آرام‌آرام پلک‌هایم سنگین و رویاهایم آغاز می‌شوند.


1000074854.webp
 
آخرین ویرایش

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #37
نیلوفر‌آبی ، گل پراز رمز وراز ،سنگ صبور میهمانهایی که در مرداب دلهایی پراز درد ورنج دارند.
زنده بمان ورشد کن.
تکثیر شو وجاویدان بمان...
تو بسان صندوقچه دردودلهای من شدی...
قفل وکلیدش فقط دردست خودم هست ودرگلبرگهای بزرگ ولطیف تو...
برایم قوی بمان که راهی بس طولانی درپیش رو داریم.
درسکوتم حرفهای زیادی هست ، سرشاراز فریادهای دلخراش وسوزناک که تاابدفقط توخواهی شنید...

1000074778.webp
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #38
نیلوفر آبی ،امشب بیشتراز هرشب دیگر گلبرگهایش راسته
ودر سوگ فرشتگان آسمانی گل های پرپر شده‌ی میناب شهری درجنوب وطنم ایران می‌گرید.

آسمان شهرم،شهر امام مهربانیها ،دو شب است می‌بارد...
دلش سخت گرفته وشبهایش چون دیگر شبها مهتابی نیست...
بغضی درگلو دارد درسوگ گلهای پرپر شده‌ی وطنم ایران که امشب
با‌بالهای خونین ولی شسته شده ازبارانِ اشکِ مادر، پدر، برادر وخواهر ...
شسته شده وقوی تراز همیشه اوج گرفتند ودر آغوش معبود به آرامش رسیدند.
گویا زمین وزمان برایشان چون مردم عزیزمان در میناب مراسم سوگواری راه انداخته و با بارش باران دَمّام (آلت موسیقی مردم جنوب در سوگواری )می‌نوازند.
من دیشب وامشب عطر خاک نم خورده را کمتراستشمام کردم ،مثله همیشه نبود بوی باران...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #39
باز‌باران با ترانه می‌خورد بربدنِ تَبدارَم...

نیلوفر آبی من ،صدای دلنشین باران را بر پنجره ی اتاقم میشنوی؟
چقدرزیبا روحم را باعطر دلنواز خاک نم خورده وخیس خود شستشوی
می‌دهدو چه زیبا می‌نوازد.
آسمان وزمین دلشان تنگ شده برای آرامش دلهای انسانها درکره‌ی زمین‌آسایش می‌خواهند.
این توقّع زیادی برای انسان اشرف مخلوقات هست؟
قسم می‌خورم که نیست.

1000074856.webp
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,787
امتیازها
53,373
مدال‌ها
35
  • #40
نیلوفر آبیِ من

گلبرگهایِ زیبا‌و لطیف تو بسان گونه‌های برجسته وباظرافت
هرانسانی شبیه است ،که سراسر از احساس سرشار است...

1000075325.webp1000074853.webp
 
عقب
بالا