- تاریخ ثبتنام
- 26/1/22
- ارسالیها
- 13,985
- پسندها
- 37,610
- امتیازها
- 96,874
- مدالها
- 78
وقتی انسان برای زندگی کردن میجنگد، برایش هر چیزی، حتی یک ظرف خالی، یک تهسیگار، یک پوست پرتقال، یک تکه نان خشک یا یک استخوان بی گوشت در زبالهدانی مقام و ارزش حیاتی مییابد. برای هر گونه پستی، برای هر جنایت و رسوایی، همه حاضر و آمادهاند. برای لقمهای نان هر یک از ما حاضر است زن و دختر بفروشد،...اما همین مردم مجبور شده بودند برای زیستن بجنگند. و جنگ برای زیستن چیزیست بسیار ننگین و خوف آور. جنگی نیست برای انسانیت و شرف، جنگیست علیه گرسنگی، برای تکهای نان شکم، برای کمی هیزم و آتش، ژندهپارچهای برای پوشاندن فرزند، و کاهی برای خوابیدن. جنگیست برای نجات «پوست».
- پوست، کورتزیو مالاپارته
...وقتی انسان برای زندگی کردن میجنگد، برایش هر چیزی، حتی یک ظرف خالی، یک تهسیگار، یک پوست پرتقال، یک تکه نان خشک یا یک استخوان بی گوشت در زبالهدانی مقام و ارزش حیاتی مییابد. برای هر گونه پستی، برای هر جنایت و رسوایی، همه حاضر و آمادهاند. برای لقمهای نان هر یک از ما حاضر است زن و دختر بفروشد، مادر بفروشد. دوست و برادر بفروشد، تن خود را به مرد دیگری بفروشد. برای دریوزگی لقمهای نان، هر کسی قادر است زانو بزند، چهار دست و پا راه رود، کفش هر کس و ناکسی را بلیسد، با لبخند تف دهان دیگران را از گونه هایش پاک کند؛ و لبخندش در این لحظه حقیر است، نرم و پر از امید همچو نگاه یک حیوان گرسنه.
- پوست، کورتزیو مالاپارته
با فریاد «مونانو» و صدای شیپورش، زمزمهها بلند شد و فریاد و گریه و موبههای جگرخراش به گوش رسید. از کوچهای جمعیتی از مرد و زن سرازیر شد با جعبه بزرگی بر دوش. آن روزها چوب نایاب بود و تابوتها را از تکه تختههای قدیمی و درب گنجه و کمد میساختند. با گریه و شیون و فریاد انکار در برابر خطری بزرگ و علیه قصد ت*جاوز و غارت و چپاول توسط کسانی، این دسته مرد و زن به دور تابوت خود جمع آمده و با خشمی حسودانه ازآن حفاظت میکرد. این شک و هراس و گریه و رفتارهای حسرتبار این چهرههای بدگمان به عقب برگشته از ترس تعقیب، به این تشییع جنازه غریب رنگ و هوای مبهم یک دزدی را میداد حالت یک صحنه راهزنی و یا یک رویداد ممنوع را.
- پوست، کورتزیو...