کتابخانه کاربران کتابخانه اختصاصی Amin | کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 87
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
«به نام نور»
کتاب بخوانید؛ رقصی آرام است میان شما و جهانِ پنهان پشت هر واژه:dizzy:

1000154550.webp

این دفتر تنها به کاربر @Amin متعلق است و هیچکس اجازه ارسال پستی در آن ندارد.

«مدیریت تالار ادبیات»
 

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #2
دیروز یه مردی رو دیدم که از روی سقف هتل اُرینت پرید پایین. تمام مسیر سقوطش رو داشت غش‌غش می‌خندید. وقتی خورد زمین می‌تونم بگم که منفجر شد. می‌گفتن م**س.ت بوده، ولی من چند دقیقه قبل هشیار دیده بودمش. یه حسی اینجا هست که می‌گیردتون، انگار زهرش رو توی مرکز وجود خالی می‌کنه. شاید بشه اسمش رو گذاشت جنون امکانات. عمل آخر اون مردی که پرید تجسم خِرَد جمعی سان‌فرانسیسکو بود. من کاملا درکش کردم. راستش رو بخواید با تمام وجود دلم می‌خواست براش دست بزنم.

- برادران سیسترز، پاتریک دوویت
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #3
اما همین مردم مجبور شده بودند برای زیستن بجنگند. و جنگ برای زیستن چیزی‌ست بسیار ننگین و خوف آور. جنگی نیست برای انسانیت و شرف، جنگی‌ست علیه گرسنگی، برای تکه‌ای نان شکم، برای کمی هیزم و آتش، ژنده‌پارچه‌ای برای پوشاندن فرزند، و کاهی برای خوابیدن. جنگی‌ست برای نجات «پوست».

- پوست، کورتزیو مالاپارته
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #4
اما همین مردم مجبور شده بودند برای زیستن بجنگند. و جنگ برای زیستن چیزی‌ست بسیار ننگین و خوف آور. جنگی نیست برای انسانیت و شرف، جنگی‌ست علیه گرسنگی، برای تکه‌ای نان شکم، برای کمی هیزم و آتش، ژنده‌پارچه‌ای برای پوشاندن فرزند، و کاهی برای خوابیدن. جنگی‌ست برای نجات «پوست».

- پوست، کورتزیو مالاپارته
وقتی انسان برای زندگی کردن می‌جنگد، برایش هر چیزی، حتی یک ظرف خالی، یک ته‌سیگار، یک پوست پرتقال، یک تکه نان خشک یا یک استخوان بی گوشت در زباله‌دانی مقام و ارزش حیاتی می‌یابد. برای هر گونه پستی، برای هر جنایت و رسوایی، همه حاضر و آماده‌اند. برای لقمه‌ای نان هر یک از ما حاضر است زن و دختر بفروشد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #5
وقتی انسان برای زندگی کردن می‌جنگد، برایش هر چیزی، حتی یک ظرف خالی، یک ته‌سیگار، یک پوست پرتقال، یک تکه نان خشک یا یک استخوان بی گوشت در زباله‌دانی مقام و ارزش حیاتی می‌یابد. برای هر گونه پستی، برای هر جنایت و رسوایی، همه حاضر و آماده‌اند. برای لقمه‌ای نان هر یک از ما حاضر است زن و دختر بفروشد، مادر بفروشد. دوست و برادر بفروشد، تن خود را به مرد دیگری بفروشد. برای دریوزگی لقمه‌ای نان، هر کسی قادر است زانو بزند، چهار دست و پا راه رود، کفش هر کس و ناکسی را بلیسد، با لبخند تف دهان دیگران را از گونه هایش پاک کند؛ و لبخندش در این لحظه حقیر است، نرم و پر از امید همچو نگاه یک حیوان گرسنه.

- پوست، کورتزیو مالاپارته
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #6
با فریاد «مونانو» و صدای شیپورش، زمزمه‌ها بلند شد و فریاد و گریه و موبه‌های جگرخراش به گوش رسید. از کوچه‌ای جمعیتی از مرد و زن سرازیر شد با جعبه بزرگی بر دوش. آن روزها چوب نایاب بود و تابوت‌ها را از تکه تخته‌های قدیمی و درب گنجه و کمد می‌ساختند. با گریه و شیون و فریاد انکار در برابر خطری بزرگ و علیه قصد ت*جاوز و غارت و چپاول توسط کسانی، این دسته مرد و زن به دور تابوت خود جمع آمده و با خشمی حسودانه ازآن حفاظت می‌کرد. این شک و هراس و گریه و رفتارهای حسرت‌بار این چهره‌های بدگمان به عقب برگشته از ترس تعقیب، به این تشییع جنازه غریب رنگ و هوای مبهم یک دزدی را می‌داد حالت یک صحنه راهزنی و یا یک رویداد ممنوع را.

- پوست، کورتزیو مالاپارته
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,744
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #7
با فریاد «مونانو» و صدای شیپورش، زمزمه‌ها بلند شد و فریاد و گریه و موبه‌های جگرخراش به گوش رسید. از کوچه‌ای جمعیتی از مرد و زن سرازیر شد با جعبه بزرگی بر دوش. آن روزها چوب نایاب بود و تابوت‌ها را از تکه تخته‌های قدیمی و درب گنجه و کمد می‌ساختند. با گریه و شیون و فریاد انکار در برابر خطری بزرگ و علیه قصد ت*جاوز و غارت و چپاول توسط کسانی، این دسته مرد و زن به دور تابوت خود جمع آمده و با خشمی حسودانه ازآن حفاظت می‌کرد. این شک و هراس و گریه و رفتارهای حسرت‌بار این چهره‌های بدگمان به عقب برگشته از ترس تعقیب، به این تشییع جنازه غریب رنگ و هوای مبهم یک دزدی را می‌داد حالت یک صحنه راهزنی و یا یک رویداد ممنوع را.

- پوست، کورتزیو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın
عقب
بالا