- تاریخ ثبتنام
- 26/1/22
- ارسالیها
- 13,617
- پسندها
- 34,178
- امتیازها
- 96,874
- مدالها
- 78
- سن
- 18
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #1
در آیندهای نهچندان دور، جهان کاملاً دیجیتال شده بود. کتاب کاغذی ممنوع بود.
اما نادر، پیرمردی پنهان از همه، هنوز یک کتابخانه داشت.
یک روز پسربچهای از ته کوچه وارد زیرزمین او شد و با تعجب پرسید:
«اینها چیه؟»
پیرمرد یکی از کتابها را به او داد:
«اینها چیزهایی هستن که برای خوانده شدن، برق نمیخوان.»
پسرک صفحهها را ورق زد و گفت:
«اگه برق نره، اینا چه فایدهای دارن؟»
پیرمرد لبخندی زد و گفت:
«برعکس… اگر برق بره، فقط همینها فایده دارن.»
سالها بعد، یک خاموشی بزرگ جهان را فرورفت.
تمام صفحهنمایشها مرده بودند.
اما در ته همان کوچه، چراغی با شعلهی کوچک نفتی روشن شد.
و مردم صف کشیدند تا دوباره یاد بگیرند چطور کلمات روی کاغذ زندگی میکنند.
منبع: روزنه
اما نادر، پیرمردی پنهان از همه، هنوز یک کتابخانه داشت.
یک روز پسربچهای از ته کوچه وارد زیرزمین او شد و با تعجب پرسید:
«اینها چیه؟»
پیرمرد یکی از کتابها را به او داد:
«اینها چیزهایی هستن که برای خوانده شدن، برق نمیخوان.»
پسرک صفحهها را ورق زد و گفت:
«اگه برق نره، اینا چه فایدهای دارن؟»
پیرمرد لبخندی زد و گفت:
«برعکس… اگر برق بره، فقط همینها فایده دارن.»
سالها بعد، یک خاموشی بزرگ جهان را فرورفت.
تمام صفحهنمایشها مرده بودند.
اما در ته همان کوچه، چراغی با شعلهی کوچک نفتی روشن شد.
و مردم صف کشیدند تا دوباره یاد بگیرند چطور کلمات روی کاغذ زندگی میکنند.
منبع: روزنه