داستان کوتاه داستان کوتاه | پیرزن و پادشاه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Viŏlet
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 2
  • کاربران تگ شده هیچ

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,040
پسندها
45,411
امتیازها
96,873
مدال‌ها
49
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
پادشاه و پیرزن

نقل است که پادشاهی از پادشاهان خواست تا مسجدی در شهر بنا کند و دستور داد تا کسی در ساخت مسجد نه مالی و نه هر چیز دیگری هیچ کمکی نکند. چون میخواست مسجد تماما از دارایی خودش بنا شود بدون کمک دیگران و دیگران را از هر گونه کمک برحذر داشت.
شبی از شب ها‌ پادشاه در خواب دید که فرشته‌ای از فرشتگان از آسمان فرود آمد و اسم پادشاه را از سر در مسجد عوض کرد و اسم زنی را بجای اسم پادشاه نوشت!
چون پادشاه از خواب پرید، هراسان بیدار شد و سربازانش را فرستاد تا ببینند آیا هنوز اسمش روی سر در مسجد هست؟!
سربازان رفتند و چون برگشتند، گفتند:
- آری اسم شما همچنان بر سر در مسجد است.
مقربان پادشاه به او گفتند که این خواب پریشان است.
در شب دوم پادشاه دومرتبه همان خواب را دید. دید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet
عقب
بالا