داستان اول: اسطوره
این داستان یک نمونه از
اسطوره است. در داستان اول اَپوش و تیشتر انسان نیستند. هریک تشخصی دارند و وظیفهای. یکی متعلق به جامعۀ دیوان و دیگری متعلق به جامعۀ خدایان است. آن دو درگیر نبردی ازلی هستند و هریک برای هدفی که نتیجۀ آن آیندۀ بشر را تعیین خواهد کرد میجنگند.
در آیینهای کهن، مردم از تیشتر باران طلب میکنند و برای خوشنودی او هدایایی نثار میکنند. باید توجه داشت که یکی از کارکردهای اساطیر، توجیه پدیدههایی است که انسان ابتدایی از تفسیرش عاجز و همزمان ناگزیر است. پس دور از ذهن نیست که برای مثال دلیل طوفان های موسمی و رعد و برقهای سهمگین را مبارزۀ دو موجود انتزاعی فرض کند.
از طرفی با اینکه در اساطیر انسان کمتر نقش میپذیرد، اما انسان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.