بازبینی پارسی بازبینی پارسی | واژگان گمشده پارسی: گنجینه‌ای در حال فراموشی!

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Pardis
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 55
  • بازدیدها بازدیدها 762
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #51
قارَن (Qāran)

معنی: نامی بسیار کهن فارسی است که پیشینه‌ی آن به زبان‌های اوستایی و پهلوی می‌رسد و شکل پهلوی آن کارن است. این نام در تاریخ و اسطوره‌های ایران بارها به کار رفته و مشهورترین دارنده‌ی آن، پسر کاوه‌ی آهنگر در شاهنامه است. همچنین قارن نام یکی از خاندان‌های بزرگ اشکانی، چندین سردار و فرمانروای ایرانی و ناحیه‌ای تاریخی در ایران باستان نیز بوده است.

کاربرد: در ادبیات حماسی، قارن بیش از هر چیز نماد دلاوری، وفاداری، نجابت و میهن‌دوستی است. فردوسی این نام را برای چند تن از پهلوانان بزرگ ایران به کار برده و از آنان به عنوان یاوران شاهان و مدافعان سرزمین ایران یاد کرده است. در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #52
پَروا (Parvā)

معنی: پَروا واژه‌ای اصیل فارسی است که در اصل به معنای بیم، هراس، نگرانی و خوف بوده است، اما در گذر زمان دامنه‌ی معنایی آن گسترش یافته و به مفاهیمی چون اعتنا، ملاحظه، توجه، رعایت، احتیاط و اهمیت‌دادن نیز رسیده است. به همین سبب، در فارسی امروز «پروا داشتن» بیش از آن‌که به معنای ترسیدن باشد، به مفهوم اهمیت‌دادن، ملاحظه‌کردن و درنظرگرفتن به کار می‌رود. در برخی متون کهن، این واژه معانی دیگری مانند تاب و توان، شکیبایی، فرصت، رغبت، اندیشه، قصد و آرامش نیز دارد که امروزه کمتر رایج‌اند.

کاربرد: پروا از واژه‌هایی‌ست که هم در زبان روزمره و هم در ادبیات فارسی حضور پررنگی دارد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #53
زَهیدن (Zahidan)

معنی: زَهیدن از مصدرهای کهن و اصیل فارسی است و در اصل به معنای زاییدن، پدیدآوردن، به‌وجود‌آوردن و بیرون‌آوردن بوده است. در برخی متون، این واژه به‌معنای تراویدن و جوشیدن مایع نیز به کار رفته و برای جاری‌شدن آب از دل سنگ یا زمین آمده است. همچنین در کاربردی مجازی زهیدن به مفهوم آشکارشدن، سربرآوردن و پدیدارگشتن نیز دیده می‌شود؛ مانند شکفتن غنچه یا رشد و نموی یک دانه. شکل امری این مصدر بِزِه (Bezeh) است.

کاربرد: زهیدن از آن دسته واژگان کهنی‌ست که تصویری از زایش، رویش و سربرآوردن را در ذهن می‌آفریند. شاعران آن را هم برای تولد و آفرینش و هم برای تراوش آب، جوشش احساس یا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #54
پوییدن (Puyidan)

معنی: پوییدن از مصدرهای کهن و اصیل فارسی است و در بنیاد به‌معنای رفتن، گام برداشتن، حرکت‌کردن و پیمودن راه است. این واژه در متون کهن بیشتر برای رفتنی آرام، پیوسته و هدفمند به کار رفته و برخلاف شتافتن، مفهوم شتاب و عجله در آن وجود ندارد. به همین دلیل پوییدن تنها به حرکت جسمانی محدود نمی‌شود و در معنای گسترده‌تر، در جست‌وجوی چیزی بودن، تلاش‌کردن، پیگیری‌کردن و راهی را با پشتکار پیمودن را نیز در بر می‌گیرد. بن مضارع این فعل «پوی» است.

کاربرد: پوییدن از واژگانی‌ست که در ادبیات فارسی، بیش از آن‌که صرفاً به معنای راه رفتن باشد، نماد کوشش، جست‌وجو، پایداری و حرکت آگاهانه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #55
اورَنگ (Owrang)

معنی: اورَنگ واژه‌ای کهن و اصیل فارسی به‌معنای جلال، شکوه، تخت، سریر و به‌ویژه تخت پادشاهی است. این واژه در متون فارسی گاه به معنای تخت و جایگاه نشستن شاه و فرمانروا به کار رفته و از همین رو، با مفاهیمی چون فرمانروایی، شکوه، بزرگی، جلال و شأن پیوند یافته است. همچنین در برخی مفاهیم به خوشحالی و سرور اشاره دارد و در ترکیباتی چون هفت اورنگ (کهین/مهین) به صور فلکی خرس بزرگ و کوچک (دب اکبر و اصغر).

کاربرد: اورنگ در شعر و نثر فارسی بیشتر از آن‌که صرفاً به یک تخت اشاره کند، تداعی‌گر جایگاه قدرت و شکوه است. به همین دلیل، ترکیب‌هایی مانند اورنگ پادشاهی و اورنگ‌نشین در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
5,993
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #56
هَمال (Hamāl)

معنی: همال واژه‌ای کهن فارسی به معانی قرین، همتا، مانند، نظیر، شریک و انباز است. به عبارتی، کسی یا چیزی که در کنار دیگری قرار می‌گیرد و از نظر جایگاه، ویژگی یا شأن با او برابر یا نزدیک است. این واژه در برخی کاربردهای ادبی به معنای همسر، حریف، هماورد و برابر از نظر نیرو و قدرت نیز به کار رفته است. شکل پهلوی این واژه hamēmāl یا hamhl (هامال) است.

کاربرد: همال بیش از هرچیز در ادبیات حماسی کاربرد دارد و برای بیان هم‌مرتبگی دو چیز یا دو کس و نیز قیاس آن‌ها به کار می‌رود؛ به دیده‌ی مثال پهلوانی که در زور و دلاوری همالِ پهلوان دیگری است، یا پادشاهی که در شکوه و قدرت همالی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney
عقب
بالا