• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دُمل | پریسا برازنده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 92
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,746
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام رمان:
دُمل
نام نویسنده:
پریسا برازنده
ژانر رمان:
جنایی، معمایی، درام
کد رمان: ۵۸۲۷
ناظر: @Till


خلاصه:
کارآگاه جیدن براون با پرونده‌ی یک قتل روبه‌رو می‌شود؛ قتلی که با وجود عجیب‌بودنش در شهری مانند ریورتون، چیزی مشابه هر پرونده‌ی دیگری‌ست که در زندگی‌اش دیده... اما حضور دختری به‌نام تارا و خانواده‌ی ازهم‌پاشیده‌اش در این معما، پای اتفاقات زهرآلودی را به زندگی جیدن و همه‌ی اهالی شهر باز می‌کند. زخم‌های قدیمی و دمل‌های چرکین سر باز می‌کنند و خونابه‌ی حقیقت بر سر همگان سرازیر می‌شود تا درنهایت، دردها آرام بگیرند و بغض‌ها خفه شوند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,315
پسندها
48,270
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • مدیر
  • #2
1000078871.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,746
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
مقدمه:
صداها شبیه وزوز بودند؛ نویزی آهسته که انگار در پس‌زمینه‌ی ذهنش تکرار می‌شد. همه‌جا تار بود؛ یک تصویر محو و مبهم از مکانی تاریک که رفته‌رفته خاکستری می‌شد و سپس روشن و روشن‌تر، تا جایی که نورِ خورشید چشم‌های خسته و سنگینش را زد. پلک که زد، همه‌چیز واضح شد و توانست زمزمه‌های آرام و کم‌صدای برادرش را بشنود. نفس گرفت و درد در پیچ‌وخم‌های بدن لمسش پیچید؛ می‌سوخت و خاکستر می‌کرد. بی‌اختیار قطره‌ای اشک از گوشه‌ی چشمش چکید و آن‌قدر لغزید و پایین رفت تا درنهایت وارد حفره‌ی گوشش شد. پلک‌های نمناکش روی هم افتادند و پژواک یک صدای بلند، شبیه موجی خروشان به تنش برخورد کرد و لرزاندش. تصویری خانمان‌سوز در سرش جان گرفت و ناله‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney
  • Kiss
واکنش‌ها[ی پسندها] Till

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,746
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
ساعت از شش صبح گذشته بود که بدن دمرشده، سرد و زخمی دختر جوان را در نزدیکی جاده‌ی سوم شرقی، لابه‌لای بوته‌های هرس‌نشده و خوابیده بر بستری از دَلمه‌های سیاه‌شده‌ی خون، پیدا کرده بودند. چهره‌ی بی‌رنگ‌وروحش با قطرات ریزِ سرخ پوشیده شده بود و جای‌جای تنَش با گِل‌هایی که هنوز از باران نم‌نم سپیده‌دم، نرم بودند. گلوله‌ای سمت چپ شکمش را دریده و درست درون طحالش جا خوش کرده بود. بی‌تردید اگر مثانه‌ی راننده‌ی کامیونتی که از آن جاده عبور می‌کرد پر نشده بود، تارا از فرط خونریزی دوام نمی‌آورد و با زانوهایی خراش‌خورده از تقلا برای نجات، به‌سوی مرگ می‌شتافت.
نیم‌ساعت پس از آن، بدن نیمه‌جان دختر به درون آمبولانس منتقل شد و صدای آژیر ممتد و کش‌دار، چنان بلند در محل پیچید که کلاغ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,746
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
کارآگاه براون سبزیِ خاس‌ها و ارس‌های خزنده‌ی اطراف را از نظر گذراند و لبه‌های کت چرم قهوه‌ای‌رنگش را به هم نزدیک‌تر کرد. دم عمیقی از بوی نم باران و گیاهان مرطوب گرفت و سپس گام‌های محکمش را به‌سوی همکارش برداشت. نگاه تیزش به چهره‌ی غریبه‌ای با موهای بورِ کم‌پشت، پوست سفید و چشمان روشن دوخته شد و صدایش خش‌دار و عمیق از بین لب‌های باریکش بیرون آمد:
- تو پیداش کردی؟
- آره... الکسم، الکس هوگان.
مرد چندان آرام به نظر نمی‌رسید؛ اما هیچ نشانه‌ای از ترس در چهره‌اش مشهود نبود و همین موجب شد تا جیدن دست از خیره تماشاکردنش بردارد و به خون‌های روی زمین در دوقدمی‌شان چشم بدوزد.
- الکس. تو این جاده چی‌کار می‌کردی؟
- از فیلادلفیا اومدم و داشتم می‌رفتم سمت بالتیمور. یه بارِ کتاب دارم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Till

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,746
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Till

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا