• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان کومورِبی | سیدنی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 58
  • بازدیدها بازدیدها 640
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
کومورِبی
نام نویسنده:
سیدنی
ژانر رمان:
عاشقانه، درام
کد رمان: 5812
ناظر: @vida1


خلاصه:
دو دوست، دو همکار و همسایه که دور از وطن‌هایشان درون پیله‌ای به‌نام غربت پیچیده شده بودند... عشق برای آن‌ها معنای یکسانی داشت. مانند بارقه‌های نوری بود که از لابه‌لای برگ‌ها به صورت‌های سردشان می‌تابید و گرم‌شان می‌کرد؛ مثل کومورِبی... اما ابرهای سیاهِ ترس و زخم‌هایی که از گذشته بر روح و قلب‌شان بر جای مانده بود، مانع عظیمی در میان‌شان ایجاد کرده بود... تا این‌که دختر عزمش را برای به‌دست‌آوردن مردی که عاشقش بود، جزم کرد!



ی.ن: کومورِبی/ Komorebi یک واژه‌ی ژاپنی به‌معنای تلألؤ خورشید از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
959
پسندها
5,823
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • مدیر
  • #2
https___forum.1roman.ir_attachments_700798_.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #3
توضیحات:
رمانی که پیش روی شماست، در نوع خودش فراز و نشیب‌های به‌اندازه‌ای داره؛ اما به‌طور کلی داستان ترس‌ها، زخم‌ها، مشکلات و روزمرگی‌های دو نفره که در کشوری غریب به هم برخوردن. قراره با آرامش، با همدیگه در خیابان‌های میلان قدم بزنیم، بوی کاپوچینو و شکلات رو نفس بکشیم و برای عشقی که بین کرکترها وجود داره، ذوب بشیم و لبخند روی لب‌مون بیاد.
شخصیت‌های اصلی بنا به دلیلی که طی خوندن رمان متوجه می‌شید، از شرق آسیا یا دورگه انتخاب شدن و امیدوارم بتونید باهاشون ارتباط بگیرید، درک‌شون کنید و دوست‌شون داشته باشید.
اگه دنبال رمانی می‌گردید که در کنار تلخی‌هاش، حال‌تون رو خوب و شما رو از دنیای بی‌رحم اطراف‌تون دور کنه، جای درستی اومدید. این‌جا کوموربیه؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #4
هوای عصر فوریه‌ی میلان کاملاً تاریک بود و باد تند و استخوان‌سوزی که می‌وزید، شاخه‌های خشک و بی‌برگِ درختِ جلوی ساختمان را تکان می‌داد. مِه رقیقی در هوا پیچیده بود که نور ماشین‌ها و چراغ‌های دو طرف خیابان را پخش و پراکنده می‌کرد. در همین حین، ماشین تویوتا پریوس مشکی‌رنگ برنا از پارکینگ خارج شد و آرام داخل خیابان پیچید.
هارومی بی‌حواس و طبق عادت، خم شد و ضبط ماشین را روشن کرد تا اولین آهنگ پلی‌لیستِ ساتو گوش‌هایش را نوازش دهد؛ هرچند که این بار نتوانست ذهنش را به‌خوبی درگیر نت‌های گیتار کند و نگاهش در آن تاریکی، هر‌ لحظه دور و دورتر شد تا در‌نهایت کاملاً در ژرفنای دنیای افکارش غوطه‌ور شود...
خیابان شلوغ ولتورنو در سکوتی غریب و هاله‌ای سنگین طی شد که برنا می‌توانست نام «پژمردگی»...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #5
- همه‌چیز مرتبه خانم ایتو؟
صدای بم برنا، روی صدای ملایمِ خواننده‌ی آهنگی که پخش می‌شد، خط انداخت و سِیر افکار هارومی را مختل کرد. زن نگاهش را از نقطه‌ی نامعلومی که در آن فرو رفته بود، گرفت و برای چند لحظه‌ی طولانی به برنا خیره ماند. طوری که به نظر می‌رسید دوباره دارد توی گرداب ذهنش فرو می‌رود؛ اما این‌طور نبود و هارومی فقط داشت به مرد نگاه می‌کرد... فقط و فقط نگاه.
- آه معلومه که نیست آقای ساتو! دو ماهه دارم تلاش می‌کنم حق یه زن تنها رو بهش ندم و این واقعاً مزخرفه! اون مردک عوضی داره اندازه‌ی پولی که باید به همسر سابقش بده خرج می‌کنه تا این کارو نکنه! احمقانه نیست؟! یه آدم چقدر می‌تونه عوضی باشه؟! و اون زن...
هارومی دندان‌قروچه کرد و برنا هاله‌ی سرخ‌رنگ روی گونه‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #6
برنا نفس عمیقی کشید و در ماشین را قفل کرد. آسمان تاریک شده، اما میلان مثل همیشه پر از نور و هیاهو بود و سرمای هوا هم نمی‌توانست شهر را خسته کند. مرد وکیل لبه‌های پالتویش را به هم چسباند و منتظر ماند تا هارومی ماشین را دور بزند و به او برسد. اندام ظریف زن با آن کت‌وشلوار اداری و موهای آرَمیده بر روی شانه‌اش، در پشت هاله‌ی رقیق مه همچون یک رؤیا به نظر می‌رسید. بخار نفس‌هایش شبیه وردی جادویی از میان لب‌های کوچکش بیرون می‌آمد و دیدنش، برای لحظه‌ای برنا را مبهوت کرد!
سرانجام هارومی به او رسید و مرد، پس از فوت‌کردن نفس داغش در هوای سرد، شانه‌به‌شانه‌ی همکار جوان‌ترش، به‌سمت درِ شیشه‌ای رستوران حرکت کرد.
کنار هم پشت میزی نشستند که به نظر می‌رسید زن تا ابد رزروش کرده! فضای رستوران...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #7
- می‌تونستم از تو قرض بگیرم.
- چی باعث شده فکر کنی به کسی که تازه دو ماه بود می‌شناختمش پول قرض می‌دادم؟!
برنا به تای ابروی بالارفته‌ی هارومی و دست‌های ظریفش خیره شد که روی سینه‌اش چلیپا شده بودند. راضی از بحث پیش‌آمده، درحالی‌که از دیدن چشم‌های گرد و لب‌های جمع‌شده‌ی زن روبه‌رویش نهایت لذت را می‌برد، ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
- من چرا باید طبق سلیقه‌ی تو ماشین می‌خریدم؟ مگه بهت ربطی داشت؟
هارومی تک‌خنده‌ی ناباورانه‌ای زد و دستانش از روی سینه‌اش پایین افتاد. لب‌های باریکش از هم فاصله گرفته بودند و حیرت از تک‌تک حرکاتش چکه می‌کرد!
- هی! این به من مربوطه! تو هر شب من رو میاری این‌جا با هم شام بخوریم!
مرد ابروان پهن و کمانی‌اش را با شیطنت بالا برد و بالاتنه‌ی نه‌چندان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #8
درود. به انتهای پست قبلی متن کوتاهی اضافه شده؛ از دستش ندین^^


«بخش دو: یادآوری»
- ایشون نتونستن ادعاشون مبنی‌ بر جعلی‌بودن توافق‌نامه‌ی بین سینیور جیانگ و موکل من، سینیورا جولیانو رو ثابت کنن و به موکل من تهمت جعل‌سند زدن. سینیورا جولیانو فقط حق قانونی خودش رو می‌خواد، نه چیزی بیشتر از اون... متشکرم.
این آخرین جملات وکیل آن زن بود پیش از این‌که قاضی پایان جلسه را اعلام کند و اتاقِ نسبتاً کوچک دادگاه، به‌کندی تخلیه شود. هارومی برای خودش سری به‌ نشانه‌ی تأسف تکان داد؛ چراکه حتی به او اطلاع نداده بودند که خانم جولیانو بالأخره وکیلش را عوض کرده! پوشه‌های جلوی دستش را پس از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #9
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید

1. اشاره به زردپوست‌بودن آسیایی‌ها
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,013
پسندها
4,224
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #10
نفس عمیقی کشید و موبایلش را از جیب داخلی کتش بیرون آورد، نمایشگرش را روشن کرد و لحظه‌ای به آن چشم دوخت. توی صفحه‌ی مخاطبینش رفت و با اندکی پیمایش، نام مورد نظرش را یافت؛ اما تنها به آن خیره ماند. باید به ساتو برنا زنگ می‌زد تا به دنبالش بیاید؟ پلک زد و پلک زد... تردید به دلش چنگ می‌زد و همچنان بدون هیچ حرکتی به آن واج‌ها زل زده بود. قطره‌ی آبی از موهای چسبیده به پیشانی‌اش پایین لغزید و بعد از طی‌کردن پوست سرد بینی‌اش، سقوط کرد و درست روی اسم ساتو برنا فرود آمد. هارومی از صفحه خارج شد و تاکسی اینترنتی گرفت.
به‌کمک دیوار برخاست و با همان صورت و لباس‌های خیس، از سرویس‌بهداشتی خارج شد. شلوغی سالن کمک می‌کرد تا بهتر خودش را از نگاه‌های سنگین و قضاوتگر دیگران پنهان کند. به‌طرف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا