• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان شبکه‌های خاکستری | فائزه پورکاظمی‌ کاربر انجمن یک رمان‌

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 74
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
شبکه‌های خاکستری
نام نویسنده:
فائزه پورکاظمی‌
ژانر رمان:
درام، عاشقانه، جنایی
کد رمان: 5799
ناظر رمان: @Lili.Da


خلاصه:
هلیا، دختری معمولی و دانشجوی جامعه‌شناسی، با شروعِ تجربه‌ی کارآموزی در یک موسسه‌ی خیریه در محله‌ی قدیمی و آرامش، ناخواسته پا به دنیایی تاریک می‌گذارد. او که شیفته‌ی درکِ لایه‌های پنهانِ جامعه است، کم‌کم متوجه می‌شود ظاهرِ موجه و کسب‌وکارهایِ قانونیِ برخی از ساکنانِ بانفوذِ محله، تنها نقابی است بر فعالیت‌هایِ یک شبکه‌یِ مافیاییِ سازمان‌یافته.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,940
پسندها
44,360
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #2
مشاهده فایل‌پیوست 710775
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : setayesh
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
به نام خدا
فصل اول


فصل اول: طعمِ فلز بر زبانِ شهریور
شهریور بود و هوایِ آریاشهر، سنگین و دم‌کرده، طعمِ غبار و آسفالتِ گداخته می‌داد. اما این بار، طعمی غریب در پس‌زمینه‌یِ این گرما می‌تپید؛ چیزی گس و فلزی، شبیه به طعمِ مسِ کهنه‌ای که انگار از دهانِ بازِ زمین بالا می‌آمد و بر زبان می‌نشست.
هلیا پشتِ پنجره‌یِ اتاقش در طبقه‌یِ سومِ خانه‌یِ قدیمیِ مادربزرگ، به خیابانِ «دوم» زل زده بود. خیابان، انگار پوست انداخته بود. ریتمِ نفس کشیدنِ محله تغییر کرده بود؛ نوعی آریتمیِ نامحسوس که مثلِ لرزشی در قلبِ شهر، به جانِ کوچه افتاده بود.
درست روبرویِ پنجره‌اش، اسکلتِ بی‌جانِ ساختمانِ نیمه‌کاره‌ای، دهان باز کرده بود. «پروژه‌یِ لوکسِ آریا» حالا شبیه دندانی پوسیده در لبخندِ شهر خودنمایی می‌کرد. نه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
فصل دوم: لبخندهایِ پشتِ نقاب

هلیا، با کوله‌باری از تئوری‌هایِ جامعه‌شناختی و اشتیاقی وصف‌ناپذیر برایِ درکِ لایه‌هایِ زیرینِ واقعیت، اولین روزِ کارآموزی‌اش را در «بنیادِ نیکوکارانِ آریا» آغاز کرد. موسسه‌ای که در قلبِ محله‌یِ قدیمی، با نمایِ آجریِ کهنه و پنجره‌هایِ ارسی‌شکلش، نمادی از قدمت و وجاهت به نظر می‌رسید. بویِ خفیفِ کاغذِ قدیمی و عطرِ چوبِ کهنه، فضایی آرام و متین به آن بخشیده بود.

خانمِ «مهربان»، مسئولِ هماهنگیِ کارآموزان، زنی میانسال با لبخندی همیشگی و صدایی مخملی بود. او هلیا را در طبقاتِ مختلفِ موسسه راهنمایی کرد و وظایفِ اولیه‌ی او را شرح داد: بایگانیِ پرونده‌ها، کمک به تنظیمِ گزارش‌هایِ مالیِ ساده، و پاسخگویی به تلفن‌ها. همه چیز، طبقِ انتظار، منظم و حرفه‌ای به نظر می‌رسید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #5
فصل سوم: چشمانِ خاکستری در میانِ آوار

هفته‌هایِ بعد، کارآموزی برایِ هلیا دیگر یک فعالیتِ آکادمیک نبود؛ به یک مأموریتِ جاسوسیِ ناخواسته بدل شده بود. او یاد گرفته بود چطور بدونِ جلبِ توجه، راهروهایِ موسسه را زیر نظر بگیرد. اما هرچه بیشتر می‌فهمید، مرزِ بینِ حقیقت و توهم برایش باریک‌تر می‌شد.

یک عصرِ بارانی، در حالی که درِ انباریِ بایگانی را نیمه‌باز گذاشته بود تا سریع‌تر از دستِ نگاه‌هایِ کنجکاوِ خانمِ مهربان خلاص شود، سایه‌ای بلند بر کفِ چوبیِ راهرو افتاد. هلیا نفسش را در سینه حبس کرد. مردی که پشتِ میزِ مدیرعامل دیده بود، همراه با جوانی با چشمانی سرد و خاکستری واردِ راهرو شدند. او را قبلاً در اطرافِ گالریِ مدرن دیده بود؛ همان مردِ لپ‌تاپ‌به‌دستِ کافی‌شاپ.

صدایِ بمِ او در راهرو پیچید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا