- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
عنوان قسمت اول: «ساعتِ بیست و پنج»
کیان همیشه فکر میکرد دنیا مثلِ یک برنامهیِ کامپیوتریِ بینقص است؛ تا اینکه آن «دقیقه» شروع شد.
هر شب، دقیقاً رأس ساعت ۲۳:۵۹، عقربهیِ ثانیهشمارِ ساعتِ دیواریاش متوقف میشد، اما عقربهیِ دقیقهشمار به جایِ پریدن روی عددِ ۱۲، برای یک لحظه «لرزید». در آن لحظه، دنیا در سکوت مطلق فرو میرفت. حتی صدایِ تپشِ قلبِ خودش را هم نمیشنید.
کیان در این «دقیقهیِ بیست و پنجم» متوجه شد که قوانینِ فیزیک دیگر کار نمیکنند. وقتی به آینه نگاه کرد، تصویرِ خودش در آینه، دو ثانیه دیرتر از او پلک میزد. او وحشتزده عقب کشید، اما تصویرش در آینه، همچنان به او لبخند میزد؛ لبخندی که بیش از حد کشیده بود و دندانهایش را فراتر از حدِ انسانی نشان میداد.
او با عجله به سمتِ درِ...
کیان همیشه فکر میکرد دنیا مثلِ یک برنامهیِ کامپیوتریِ بینقص است؛ تا اینکه آن «دقیقه» شروع شد.
هر شب، دقیقاً رأس ساعت ۲۳:۵۹، عقربهیِ ثانیهشمارِ ساعتِ دیواریاش متوقف میشد، اما عقربهیِ دقیقهشمار به جایِ پریدن روی عددِ ۱۲، برای یک لحظه «لرزید». در آن لحظه، دنیا در سکوت مطلق فرو میرفت. حتی صدایِ تپشِ قلبِ خودش را هم نمیشنید.
کیان در این «دقیقهیِ بیست و پنجم» متوجه شد که قوانینِ فیزیک دیگر کار نمیکنند. وقتی به آینه نگاه کرد، تصویرِ خودش در آینه، دو ثانیه دیرتر از او پلک میزد. او وحشتزده عقب کشید، اما تصویرش در آینه، همچنان به او لبخند میزد؛ لبخندی که بیش از حد کشیده بود و دندانهایش را فراتر از حدِ انسانی نشان میداد.
او با عجله به سمتِ درِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش