داستان داستان | خطای دید

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 48
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان قسمت اول: «ساعتِ بیست‌ و پنج»

کیان همیشه فکر می‌کرد دنیا مثلِ یک برنامه‌یِ کامپیوتریِ بی‌نقص است؛ تا اینکه آن «دقیقه» شروع شد.
هر شب، دقیقاً رأس ساعت ۲۳:۵۹، عقربه‌یِ ثانیه‌شمارِ ساعتِ دیواری‌اش متوقف می‌شد، اما عقربه‌یِ دقیقه‌شمار به جایِ پریدن روی عددِ ۱۲، برای یک لحظه «لرزید». در آن لحظه، دنیا در سکوت مطلق فرو می‌رفت. حتی صدایِ تپشِ قلبِ خودش را هم نمی‌شنید.
کیان در این «دقیقه‌یِ بیست‌ و پنجم» متوجه شد که قوانینِ فیزیک دیگر کار نمی‌کنند. وقتی به آینه نگاه کرد، تصویرِ خودش در آینه، دو ثانیه دیرتر از او پلک می‌زد. او وحشت‌زده عقب کشید، اما تصویرش در آینه، همچنان به او لبخند می‌زد؛ لبخندی که بیش از حد کشیده بود و دندان‌هایش را فراتر از حدِ انسانی نشان می‌داد.
او با عجله به سمتِ درِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #2
قسمت دوم: «معماریِ معکوس»
فردایِ آن شب، کیان دیگر به هیچ‌چیز اعتماد نداشت. او به محلِ کارش رفت، اما وقتی خواست واردِ آسانسور شود، متوجه شد که دکمه‌یِ طبقه‌یِ چهارم (جایی که دفترش بود) غیب شده است. به جایِ دکمه، یک حفره‌یِ کوچکِ سیاه رویِ پنلِ آسانسور بود که وقتی به آن نگاه می‌کرد، انگار داشت به یک فضایِ بیکران و تهی خیره می‌شد.

او با ترس از پله‌ها بالا رفت. وقتی به پاگردِ طبقه‌یِ چهارم رسید، دید که راهرو به طرزِ عجیبی کش آمده است. درها، یکی در میان به سمتِ سقف باز می‌شدند. او به سمتِ دفترِ همکارش «سارا» رفت. در را باز کرد، اما به جایِ اتاقِ کار، خودش را در میانِ جنگلی دید که درختانش از جنسِ سیم‌کارت‌هایِ سوخته بودند و آسمانِ بالایِ سرش، رنگِ صفحه‌یِ تلویزیونِ برفکی بود.
سارا آنجا بود،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
قسمت سوم: «کتابخانه شیشه‌ای»

کیان، در حالی که احساس می‌کرد وجودش مثلِ یک فایلِ خراب، در حالِ از هم گسیختن است، از «جنگلِ سیم‌کارتی» بیرون پرید. او حالا در فضایی ایستاده بود که تمامِ دیوارها، سقف و حتی زمینش از جنسِ شیشه‌هایِ مات و شفاف ساخته شده بود. در این «کتابخانه شیشه‌ای»، قفسه‌ها پر از کتاب‌هایی بودند که هیچ‌کدام جلد نداشتند؛ فقط صفحاتِ شناور بودند که در هوا معلق بودند و حروفِ درخشانِ فارسی، رویِ آن‌ها می‌رقصیدند.

هر وقت کیان سعی می‌کرد به یکی از این صفحاتِ شناور نزدیک شود، حروفِ آن صفحه، با سرعتی سرسام‌آور در هم می‌پیچیدند و جمله‌ای نامفهوم را شکل می‌دادند. اما گاهی، بینِ این حروفِ درهم، یک کلمه یا عبارتی کوتاه، برجسته می‌شد؛ کلماتی مثل: «فراموشی»، «جایگزینی»، «حذفِ نهایی»، «کدِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
قسمت چهارم: «کودکِ گمشده در گرامافون»
کیان، با «قفلِ حافظه»اش که حالا مثلِ یک تکیه‌گاهِ روانی عمل می‌کرد، خود را در خانه‌اش یافت. ساعتِ بیست‌ و پنج دقیقه، باز هم فرا رسیده بود. اما این بار، کیان به جایِ وحشت، احساسِ کنجکاویِ سردی داشت. او می‌دانست که این «دقیقه» قرار نیست او را «پاک» کند، بلکه قرار است او را به «لایه»یِ بعدیِ واقعیت ببرد.
صدایِ خراشیده شدنِ فلز، این بار بلندتر و واضح‌تر از همیشه بود. انگار نه از پشتِ دیوار، که از درونِ خودِ هوا می‌آمد. کیان به سمتِ گرامافونِ قدیمیِ پدربزرگش رفت؛ وسیله‌ای که مدت‌ها بود کسی از آن استفاده نکرده بود. عقربه‌یِ ثانیه‌شمارِ ساعت، دوباره لرزید و سپس… سکوت.
اما این بار، سکوتِ مطلق نبود. از درونِ گرامافون، نجوایی ضعیف شنیده می‌شد. صدایی شبیه به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس
عقب
بالا