داستان داستان | آینه ارواح

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 30
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
«آینه یِ ارواح»

مفهوم اصلی: یک آینه‌یِ عتیقه که نه تنها تصویرِ فعلی، بلکه بازتابِ ارواحِ ساکنانِ قبلیِ خانه یا افرادی که در مقابلش بوده‌اند را نشان می‌دهد. این ارواح می‌توانند با شخصیتِ اصلی ارتباط برقرار کنند، او را راهنمایی کنند، یا او را به سمتِ جنون بکشانند. شخصیت اصلی: فردی که به تازگی این آینه را خریده و متوجهِ توانایی‌هایِ عجیبِ آن می‌شود. شاید او در زندگیِ خود با خاطراتِ تلخ یا فقدان دست و پنجه نرم می‌کند و آینه، راهی برایِ ارتباط با گذشته یا عزیزانِ از دست رفته‌اش می‌شود.
 
آخرین ویرایش
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #2
“آینه ارواح”

در گوشه‌ای غبارگرفته از یک عتیقه‌فروشیِ پرسه، آینه‌ای کهنه با قابی منبت‌کاری شده و چوبی تیره، نگاه لیلا را به خود خیره کرد. زنی جوان که این روزها زندگی‌اش در هاله‌ای از غم و فقدان فرو رفته بود؛ فقدانِ خاطراتِ شیرینِ گذشته و عزیزانِ از دست رفته. حس عجیبی او را به سمت آینه کشاند. گویی آینه او را صدا می‌زد. با پرداخت مبلغی ناچیز، آینه را به خانه برد.

شب اول، همان‌طور که لیلا در مقابل آینه ایستاده بود و غرق در افکارش، ناگهان تصویرِ زنِ دیگری در آینه نمایان شد؛ زنی با لباس‌هایِ دورانِ قاجار، که با نگاهی غمگین به او زل زده بود. لیلا وحشت‌زده عقب رفت، اما زنِ درونِ آینه لبخندِ تلخی زد و گفت: "من رعنا هستم، اولین ساکنِ این خانه. این آینه، شاهدِ زندگیِ تمامِ کسانی بوده که در این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
آینه ارواح” - ادامه داستان

لیلا، که حالا حضورِ ارواح در خانه‌اش برایش به امری عادی بدل شده بود، دیگر تنها تصویرِ آشنایِ رعنا را در آینه نمی‌دید. شب‌هایی بود که چهره‌هایِ تازه‌ای پدیدار می‌شدند؛ چهره‌هایی که نه غمگین بودند و نه خشمگین، بلکه نوعی سردرگمی و اضطرابِ عمیق در نگاهشان موج می‌زد.

یکی از این چهره‌ها، متعلق به مردی میانسال با موهایِ جوگندمی بود که هر بار با ظاهری متفاوت در آینه ظاهر می‌شد. یک شب، با کت و شلوارِ رسمی؛ شبی دیگر، با لباسِ کارگریِ کثیف؛ و شبی دیگر، با پیژامه‌ای مندرس. او هیچ حرفی نمی‌زد، اما نگاهِ خیره‌اش، گویی سوالی بی‌پاسخ را از لیلا می‌پرسید.

لیلا، که حس می‌کرد این مرد با او ارتباطی ناگفته دارد، شروع به تحقیق کرد. او از رعنا درباره‌یِ ساکنانِ قبلیِ خانه پرسید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا