- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
۲. داستان: «آینه کج» (وحشت ماورایی)
سارا عاشق آینهی قدیِ آنتیکش بود. اما یک روز متوجه چیزی عجیب شد؛ وقتی جلوی آینه ایستاده بود تا موهایش را شانه کند، بازتابش در آینه با چند ثانیه تأخیر حرکت میکرد. او ایستاد و با دقت به آینه خیره شد. بازتاب سارا در آینه هنوز داشت شانه میزد. سارا به آرامی دستش را به سمت شیشه برد، اما بازتابش به جای اینکه دستش را جلو بیاورد، دستش را به سمت دهانش برد و با انگشت اشاره، علامت «هیس» را به سارا نشان داد. سارا خواست عقب بکشد، اما دید که بازتابش از درون آینه با دستهایش به شیشه فشار میآورد و سعی دارد از آن بیرون بیاید. آن شب، وقتی سارا به رختخواب رفت، دید که درِ اتاقش از بیرون قفل شده و صدای خندهای ریز از پشت در میآید... خندهای که متعلق به خودش بود...
سارا عاشق آینهی قدیِ آنتیکش بود. اما یک روز متوجه چیزی عجیب شد؛ وقتی جلوی آینه ایستاده بود تا موهایش را شانه کند، بازتابش در آینه با چند ثانیه تأخیر حرکت میکرد. او ایستاد و با دقت به آینه خیره شد. بازتاب سارا در آینه هنوز داشت شانه میزد. سارا به آرامی دستش را به سمت شیشه برد، اما بازتابش به جای اینکه دستش را جلو بیاورد، دستش را به سمت دهانش برد و با انگشت اشاره، علامت «هیس» را به سارا نشان داد. سارا خواست عقب بکشد، اما دید که بازتابش از درون آینه با دستهایش به شیشه فشار میآورد و سعی دارد از آن بیرون بیاید. آن شب، وقتی سارا به رختخواب رفت، دید که درِ اتاقش از بیرون قفل شده و صدای خندهای ریز از پشت در میآید... خندهای که متعلق به خودش بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.