- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
صدای طبقهی منفی سه
وقتی قرارداد نگهبانی شبانهی بیمارستان «مهرگان» را امضا کردم، فقط به حقوقش فکر میکردم. ساختمانی قدیمی در حاشیهی شهر، با راهروهای طولانی و چراغهای مهتابی که همیشه کمی سوسو میزدند.
رئیس خدمات فقط یک جملهی عجیب گفت:
> «طبقهی منفی سه تعطیله. هیچوقت اونجا نرو… حتی اگه صدایی شنیدی.»
خندیدم. فکر کردم شوخی میکند.
---
شیفت اولم آرام گذشت. صدای چرخ برانکاردها، بوق آرام دستگاهها، و گاهی نالهی دور بیماری که از پشت درهای بسته میآمد. ساعت حدود دو و نیم شب بود که برای اولین بار صدایش را شنیدم.
تق.
تق.
تق.
انگار کسی آهسته به دیوار فلزی آسانسور میکوبید.
روی نمایشگر آسانسور عددها یکییکی عوض شدند: ۲… ۱… ۰… و بعد چراغ کوچکی روشن شد.
-3
اما بیمارستان فقط تا منفی...
وقتی قرارداد نگهبانی شبانهی بیمارستان «مهرگان» را امضا کردم، فقط به حقوقش فکر میکردم. ساختمانی قدیمی در حاشیهی شهر، با راهروهای طولانی و چراغهای مهتابی که همیشه کمی سوسو میزدند.
رئیس خدمات فقط یک جملهی عجیب گفت:
> «طبقهی منفی سه تعطیله. هیچوقت اونجا نرو… حتی اگه صدایی شنیدی.»
خندیدم. فکر کردم شوخی میکند.
---
شیفت اولم آرام گذشت. صدای چرخ برانکاردها، بوق آرام دستگاهها، و گاهی نالهی دور بیماری که از پشت درهای بسته میآمد. ساعت حدود دو و نیم شب بود که برای اولین بار صدایش را شنیدم.
تق.
تق.
تق.
انگار کسی آهسته به دیوار فلزی آسانسور میکوبید.
روی نمایشگر آسانسور عددها یکییکی عوض شدند: ۲… ۱… ۰… و بعد چراغ کوچکی روشن شد.
-3
اما بیمارستان فقط تا منفی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش