- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
داستان: نقشهی گمشدهی جزیره
اسم من امیرحسین است. من همیشه عاشقِ کشفِ جاهایِ ناشناخته بودم. کلکسیونِ نقشهها داشتم؛ نقشههایِ قدیمی، نقشههایِ فضایی، نقشههایِ گنج. اما هیچکدام به اندازهیِ نقشهای که از پیرمردِ بقالِ محل گرفتم، عجیب نبود.
پیرمرد، آقایِ «نادر»، همیشه مرموز بود. یک روز که داشتم از مغازهاش بیرون میآمدم، یک تکه کاغذِ تاخوردهیِ زرد و کهنه را تویِ دستم گذاشت.
«این مالِ توست، پسرم. شاید تو بتونی کاری رو که من نتونستم، انجام بدی.»
نقشه، پر بود از نمادهایِ عجیب و خطوطِ نامفهوم. فقط یک جزیره رویِ آن مشخص بود، با علامتی که شبیهِ یک چشمِ بستهیِ درخشان بود. پایینِ نقشه نوشته شده بود: «جزیرهیِ فراموشی. جایی که خاطراتِ گمشده منتظرند.»
من تحقیق کردم. هیچ اثری از چنین...
اسم من امیرحسین است. من همیشه عاشقِ کشفِ جاهایِ ناشناخته بودم. کلکسیونِ نقشهها داشتم؛ نقشههایِ قدیمی، نقشههایِ فضایی، نقشههایِ گنج. اما هیچکدام به اندازهیِ نقشهای که از پیرمردِ بقالِ محل گرفتم، عجیب نبود.
پیرمرد، آقایِ «نادر»، همیشه مرموز بود. یک روز که داشتم از مغازهاش بیرون میآمدم، یک تکه کاغذِ تاخوردهیِ زرد و کهنه را تویِ دستم گذاشت.
«این مالِ توست، پسرم. شاید تو بتونی کاری رو که من نتونستم، انجام بدی.»
نقشه، پر بود از نمادهایِ عجیب و خطوطِ نامفهوم. فقط یک جزیره رویِ آن مشخص بود، با علامتی که شبیهِ یک چشمِ بستهیِ درخشان بود. پایینِ نقشه نوشته شده بود: «جزیرهیِ فراموشی. جایی که خاطراتِ گمشده منتظرند.»
من تحقیق کردم. هیچ اثری از چنین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.