• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه دزد دریایی و قدرت زمان | ه-حسینی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع haniehsh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 73
  • کاربران تگ شده هیچ

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان: دزد دریایی و قدرت زمان
نویسنده: ه-حسینی
ژانر: ماجراجویی ، ترسناک ، فانتزی
کد داستان: 641
ناظر: @TomSasha

خلاصه:
در قرن هجدهم میلادی دختر بچه‌ای با داستان‌های مادرش رویایی در سر داشت. او می‌خواست تا وقتی یک خانم بالغ شد، ناخدا سیاه دل را ببیند و ماجرای او را کشف کند...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,123
پسندها
31,061
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • #2
IMG_0605.webp
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #3
- یکی بود یکی نبود. در روزگاران قدیم ناخدا جیمز، دزد دریایی شرور و حیله‌گری بود که همه آدم‌ها از اون می‌ترسیدن و می‌گفتن آوردن اسم اون نحسی میاره. کسی نمی‌تونست اون رو ببینه و دستگیر کنه!
همه متحیر مونده بودن که چه طوری ناخدا جیمز و بگیرن. اون دریاها رو پشت سر هم فتح می‌کرد تا اینکه کشتی جادویی پیدا کرد که هر وقت می‌خواست به هر اندازه ای تبدیل می‌شد. یک روز اون هم مثل همه ما عاشق شد . عاشق دختری زیبا رو اما...شرور، دخترک به ناخدا جیمز نزدیک و نزدیک‌تر شد تا اینکه تمام رازهای اون رو فهمید. قدرت زمان داشتن‌ش و کشتی جادویی‌ش رو . رفت و این راز ها رو دختر قصه ما به همه گفت و از همه مهم‌تر به افسرهای دریایی . با فروختن این رازها پول خوبی در آورده بود و با این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #4
***
دوازده سال بعد

- یک خانم جوان نباید قاشق چای‌خوری و روی میز بزاره؛ این نهایت بی‌ادبی برای میزبانه‌!
- پس باید چی‌کار کنه؟
خانم واتسون بلند گفت:
- و همین‌طور نباید یک خانم جوان عجول باشه!
پوفی از روی کلافگی کشیدم. با این لباس‌های تنگ و سنگین دیگه داشتم نفس کم می‌اُوردم.
- حالا اول چای برای هم‌دیگه بریزید و بعد شکر.
- بعدش؟
خانم واتسون با خشم به سمتم اومد و گفت:
- انگار خانم کارنگی خیلی عجله دارن ؟
- نه خانم معلم.
- نهایت بی‌ادبیه رفتارتون.
همه دخترهای کلاس خندیدن و من هم شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:
- شما درست می‌گین ولی بهتر نیست یکم در گویش‌تون سریع‌تر باشین؟
و ناگهان فریاد بلند کشید.
- خانم کارنگی برو بیرون!
از روی صندلی بلند شدم و با یه تعظیم کوتاه سریع از کلاس درس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #5
به طرف صدا که برگشتم باز این پیرمرد خرفت بود. واقعا بعضی‌ها چقدر رو دارن که هرچی جواب نه می‌دیم بهشون بازم دم لونه آدم سبز میشن.
لبخند سر سری و به نشانه ادب «به قول خانم واتسون» زدم.
- بله، آقای هیل؟
- خواهشاً صبر کنین.
تو دلم گفتم «خب تو که این‌قدر پیری چهار قدم نمی‌تونی بیای، مریضی میای دنبال خانم‌های جوان؟»
- چشم حتما.
دو ساعتی طول کشید که آقای هیل چهار قدم راه اومد و به من رسید.
- خانم کارنگی به پدر حتما سلام برسونین‌
و بعد رفت.
با حرص کلاه پر از گلدوزی‌م رو سرم کردم. مردک مریض! آزار داری؟ خب از همون دور هم می‌تونستی اینو بگی!
چون صبر نکرد تا من حرفی بزنم منم در جواب حرفش چیزی نگفتم و به طرف کالسکه‌ام رفتم. مثل همیشه کالسکه‌چی من نبود؛ برای همین فهمیدم خوابه و خودم در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #6
اخم‌هام و درهم کشیدم.
ـ خودم بهتر از تو اینو می‌دونم؛ اما کالسکه چی من رفته بود و کالسکه خودش حرکت می‌کرد.
متعجب نگاهم کرد و گفت:
- نگه دار سریع!
اسب و نگه داشتم و از اون پیاده شدم.
- دامنت چی شده؟ تو چی‌کار کردی؟
- خودم پاره‌ش کردم. اصلا ازم سوال نپرس فقط بریم خونه.
- باشه منم وقت ندارم بیا بالا.
و بعد دستش و به سمتم دراز کرد تا سوار اسب‌ش بشم.
- وقت ندارم تا برات کالسکه بفرستم مجبورم با خودم ببرمت.
تو دلم گفتم «به توام میگن برادر؟!».
- باشه، ممنون.
- خبرها رو شنیدی؟
- خبرهای چی رو؟
- دزدان دریایی کاپیتان جک رو دزدیدن این یعنی نیروهای دریایی بدون کاپیتان هستن و هر لحظه که حمله بشه کسی نیست که از این کشور مواظبت کنه.
با تردید گفتم:
- این هم‌همهٔ تو خیابون هم برای همین؟
- نه،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #7
- دختر تو کجا رفتی؟ چرا این‌جوری شدی؟ سر و وضعت تو دیدی؟
با اخم گفتم:
- بس می‌کنی؟ یا انباری بفرستمت؟
- باشه؛ ولی اگه خانم چیزی گفت به من هیچ‌‌ربطی نداره.
- باشه فقط بیا بریم اتاقم تا سریع لباسام رو عوض کنم.
دوتایی باهم یواشکی از پله‌ها بالا رفتیم و وارد اتاقم شدیم.
- برام اون لباس آبی و کلاه گل‌دوزی شده و بیاره.
و به سمت اتاق پروف رفتم. نباید مامان می‌فهمید وگرنه معلوم نبود فردا صبح و می‌دیدم یا خیر.
- خانم لباساتونو‌ گذاشتم رو تخت‌تون.
باز از دستم عصبانی شده بود که رسمی حرف میزد؛ اما حالا وقت این‌که از دلش دربیارم و نداشتم.
- باشه، می‌تونی بری.
صدای بسته شدن در که آمد از پروف بیرون آمدم و تندتند لباس عوض کردم.
نباید کسی می‌فهمید و در حین حال باید تمام ماجرای دزد دریایی و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

haniehsh

رفیق جدید انجمن
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
28/7/24
ارسالی‌ها
60
پسندها
586
امتیازها
2,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #8
این تنها راهی بود که می‌تونستم وارد کشی بکشم.
- تو هنوز بچه‌ای و متوجه منظور من نمیشی
بابا سری تکان داد و گفت:
- نه تو هنوز بچه‌ای ویلیام من حرفم رو دوباره تکرار نمی‌کنم باید ماریا مترجم باشه
ویلیام که از شدت خشم رنگ صورتش به سرخی خون تبدیل شده بود، گفت:
- واقعا برای همه تون متاسفم
و بعد از اتاق رفت بیرون. ویلیام همیشه سعی می‌کرد زندگی من رو محدود کنه اما این بار شانس با من یار بود نه اون.
مامان که با لبخندی گوشه‌ی اتاق نشسته بود و چای می‌خورد گفت:
- نظر من هم با پدرت یکیه ولی بخاطر اینکه پسرم ناراحت می‌شد اگه من هم با اون مخالف می‌بودم، برای همین سکوت کردم.
با خوشحالی دامنم رو بالا گرفتم و چرخی توی اتاق زدم.
- یک خانم متشخص هیچ وقت و به هیچ عنوان دامنش رو بالا نمیگیره
با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا