- تاریخ ثبتنام
- 1/6/20
- ارسالیها
- 7,008
- پسندها
- 30,065
- امتیازها
- 88,273
- مدالها
- 33
- نویسنده موضوع
- #1
خلاصه :
ایکابود کرین، معلم مدرسهای لاغر و سادهدل، عاشق کاترین دختر یک کشاورز ثروتمند میشود. رقیبش، آبراهام (لقب: بروم بونز)، تصمیم میگیرد با افسانه محلی او را بترساند: «سوار بیسر». شبی که ایکابود از مهمانی برمیگردد، روی پل جزیره، کسی پشت سرش اسب میتازد. برمیگردد ببیند:
سواره، بیسر است. نه، سرش بین زین و دستش است. مثل کلهپوک روشن به دستش گرفته و دارد به طرف ایکابود پرتاب میکند. ایکابود صبح روز بعد پیدا نمیشود. فقط اسبش، کلاهش و یک کدو حلوایی شکسته کنار پل است. هیچکس نمیداند چه شد.
نکته ترسناک: راوی در پایان میگوید «بعضی میگویند فرار کرد و معلم شهر دیگر شد، بعضی میگویند سوار بیسر بردش». ولی هیچکس واقعاً نمیداند.
منبع : ویکیپدیا
ایکابود کرین، معلم مدرسهای لاغر و سادهدل، عاشق کاترین دختر یک کشاورز ثروتمند میشود. رقیبش، آبراهام (لقب: بروم بونز)، تصمیم میگیرد با افسانه محلی او را بترساند: «سوار بیسر». شبی که ایکابود از مهمانی برمیگردد، روی پل جزیره، کسی پشت سرش اسب میتازد. برمیگردد ببیند:
سواره، بیسر است. نه، سرش بین زین و دستش است. مثل کلهپوک روشن به دستش گرفته و دارد به طرف ایکابود پرتاب میکند. ایکابود صبح روز بعد پیدا نمیشود. فقط اسبش، کلاهش و یک کدو حلوایی شکسته کنار پل است. هیچکس نمیداند چه شد.
نکته ترسناک: راوی در پایان میگوید «بعضی میگویند فرار کرد و معلم شهر دیگر شد، بعضی میگویند سوار بیسر بردش». ولی هیچکس واقعاً نمیداند.
منبع : ویکیپدیا