داستان مسافر جاده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
۳. داستان: «مسافر جاده»
جاده‌های کویری همیشه ترسناک‌اند، اما برای «علی»، این ترس واقعی بود. ساعت ۲ نصف‌شب، چراغ‌های جلوی ماشینش چیزی را روشن کرد: دختری با لباس سفید که کنار جاده ایستاده بود. علی که می‌ترسید او را سوار کند، سرعتش را کم نکرد و از کنارش گذشت. ده کیلومتر جلوتر، در حالی که آینه بغل را چک می‌کرد، دید همان دختر دقیقاً روی صندلی عقب ماشینش نشسته است.
علی از ترس ترمز کرد و ماشین وسط جاده ایستاد. برگشت و به صندلی عقب نگاه کرد؛ خالی بود. با نفس‌نفس زدن به مسیر نگاه کرد و خواست حرکت کند که متوجه شد روی شیشه عقب ماشین، از داخل جای دست‌های کوچکی چاپ شده است که انگار چیزی با فشار زیاد سعی داشته خودش را به ماشین بچسباند. در همان لحظه، صدای آرامی از کنار گوشش شنید: «ممنون که اجازه دادی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا