دفتر متفرقه دفتر متفرقه | کاربر Mélomanie

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع setayesh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 94
  • کاربران تگ شده هیچ

setayesh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,726
پسندها
44,160
امتیازها
88,276
مدال‌ها
83
سن
17
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
«به نام خدا»
IMG_20260409_183345.webp
این دفتر متعلق به کاربر گرام @Mélomanie است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.

|مدیریت تالار سرگرمی|

 
امضا : setayesh

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #2
چه خوب که همچین ایده ای داده شد، منکه داشتم فک میکردم چجوری بعضی از حرفامو به یکی بگم، اینطور که نه یه شخص باشه که بعد بخوام به این فک کنم "خب که چی؟ الان به اون چه ربطی داره":/
ولی خب اینجوری بهتره، چون کسی روبه روم نیست بعد بخوام احساس مسخره بودن کنم، از اینم مطمئنم حداقل یکی قرار بشنوه اونارو
مثلا اینکه بقیه چطور آهنگایی که گوش میدمو مسخره میکنن و بعد سوپرایزی وارد ماشینشون میشی میبینی پلی لیست خودتو گذاشتن وسط😑
حسودا😒
 

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #3
دقیقا چهلو خورده ای دقیقس که دارم به این گوش میدم که اگه گربه گبی و باب اسنفجی باهم برن به فضا چی میشه؟
نظریه اول این بود که آدم فضاییا اونارو می‌گیرن و با چاقوی بابا (ساطور) اونارو تیکه تیکه میکنن و مث ماهی تو یه عالمه روغن سرخشون میکنن تا بخورنشون
بلافاصله بعد این نظریه یهو گفت من خیلی فک کردم (حتی دو ثانیه هم صبر نکرد برای فک کردن:/) اگه ماهیا تو رو بخورنو برای همیشه نباشی من باید چیکار کنم؟
اون لحظه یه حس خیلی خوبی بهم دست داد، پیش خودم گفتم الان میخواد بگه من هم قراره خیلی ناراحت بشمو گریه کنم، پس با لبخندی خرم گفتم نمیدونم! ولی خب، واقعا ناراحت بود انگار از فکر این مسئله چون لب پایینشو داد بیرون و با صدایی ناراحت گفت، من اونوقت چی بخورم؟ دیگه مامان نیست غذا بپزه، بابا هم فقط تخم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #4
توی نارنج دم خونمون یه لونه گنجشک داریم:)) نمیدونم گنجشکه یا چی فقط میدونم یه پرنده کوچیکه
وقتی نزدیکش میشی خودشو پرت میکنه زمین و مث تشنجیا میشه، هر چی نزدیکش میشی اون خودشو دور تر میبره، هموجور درحال بال بال زدن رو زمینو سینه خیز😐
تا حالا دوبار اینجوری دیدمش، فک میکردم مشنگی چیزیه ولی امروز که به شوهرم دربارش گفتم اینجوری بود که عه تو هم دیدیش؟؟ داره اینجوری میکنه که سمت لونه ش نری، مثلا گولت میزنه تا از اونجا دور شی😐
مگه قرار نبود حیوونا احمق باشن ما فقط عاقل باشیم؟ چجوری همچین حرکتیو یاد گرفتن اصا؟
همیشه فک میکردم حیوونا هوششون در این حده که یه چیزیو بهشون آموزش بدی اونا یاد بگیرن و تکرارش کنن
اینکه بخوان خودشون یه همچین حرکتی بزنن واقعا برام قفل بود😐💔
 

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #5
نمیدونم چرا دیگه هیچ چیز بامزه نیست
دیه حرفا و شوخیای بقیه برام خنده دار نیستن، فقط دارم الکی میگم هاها عجب چیزی بود:/
دیه کنجکاوم نمیکنن، تا کسی پیام نده یا زنگ نزنه دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم
اما خب درکنارش باز دلم میخواد حرف بزنم، با کسی که حرف زدن باهاش برام شیرین باشه، هر چی کنم کم نیارم اونم پا به پام ادامه بده
اما اکثرا تموم میشه با دو کلمه
نمیدونم شاید مشکل از من نیستو همه زیادی مسخره و کسل کننده شدن
شایدم زیادی موندن تو خونه باعث شده مغزم بپوسه😐
 

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #6
چون همه چی سر جاشه، هیچ مشکلی هم وجود نداره، منم در صحتو سلامت به سر میبرم، ریشه موهام تصمیم گرفتن درد بگیرن💔
آخه لعنتیا شما دیه چتونه😭
نمیتونم حتی سر رو بالش بذارم😭💔
 

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #7

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #8

Mélomanie

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
23/6/18
ارسالی‌ها
6,378
پسندها
45,857
امتیازها
92,373
مدال‌ها
40
سن
22
  • مدیر
  • #9
الان بره داشت باب اسفنجی میدید مثل همیشه
من تصویر نداشتم ولی صداش می اومد
صندی دلش برا تگزاس تنگ شده بود و جمع کرده بود بره اونجا
حالا نکته عجیبش برا وقتی بود باب اسفنجی ازش پرسید چرا میخوای بری، جوابش این بود من خسته شدم از زیر آب، دلم کیک نمیدونم چی چی می‌خواد و خسته شدم از بس ماهی خوردم:neutral-face:
کاری به این ندارم سنجابا ماهی نمی‌خورن، ولی یعنی چی؟ اون ماهی‌هایی که حرف میزدنو شکار میکرد میخورد؟:loudly-crying-face:
صندی یه قاتل بود؟! باب اسفنجی چرا از این حرفش تعجب نکرد؟! یعنی اونم از قاتل بودن صندی خبر داشت؟!:loudly-crying-face:
 
عقب
بالا