اشعار کودکانه اشعار کودکانه | نی‌نی و بادکنک

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 9
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,519
پسندها
49,134
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
امروز نی نی با مامانش
رفته بودند با هم خرید

مامان زری برای نی نی
یه دونه بادکنک خرید

نی نی نخ بادکنک و
گرفته بود که در نره

چون می دونست مامان زری
دیگه براش نمی خره

راه که می رفت بادکنکو
به این ور و اون ور می زد

ضربه هایی به بادکنک
با پا می زد با سر می زد

بادکنکه خورد به درخت
ترقی کرد وترکید

نی نی کوچولو از این صدا
ترسید کمی عقب پرید

او رفت جلو پیش درخت
با گریه گفت: آهای چنار

زود باش برو یه بادکنک
بخر برای من بیار

این جور به من نگاه نکن
از این به بعد قهرم با تو

الان می گم پلیس بیاد
اره کنه شاخه ها تو

منبع: اشعار کودکانه
 
امضا : Eccedentesiast
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا