• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان روزهای از دست رفته | محمد کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع HECTOR
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 204
  • کاربران تگ شده هیچ

HECTOR

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/5/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
روزهای از دست رفته
نام نویسنده:
محمد
ژانر رمان:
ماجراجویی، علمی_تخیلی
کد رمان: 5829
ناظر: @ANAM CARA

خلاصه:
ده سال پیش، تمدنی که در طول هزاره‌ها بنا شده بود، تنها در چند ماه به خاکستر تبدیل شد. وقتی بشریت فرو ریخت، زمین صاحبان جدیدی پیدا کرد: موجوداتی تشنه‌ی خون که از دل مرگ برخواسته بودند. اما در دنیایی که به تسخیر مردگان درآمده بود، هنوز نبض زندگی در رگ‌‌های عده‌ای معدود می‌تپید. مایکل ادوارد مایلز، یکی از این بازماندگان، کسی که برای بقا و زندگی در جهانی می‌جنگید که مرگ حرف اولش را می‌زند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : HECTOR

TomSasha

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
22/11/21
ارسالی‌ها
4,116
پسندها
23,420
امتیازها
55,873
مدال‌ها
55
  • مدیر
  • #2
1000036494.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : TomSasha

HECTOR

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/5/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
در جهانی که مرگ از همیشه نزدیک‌تر است، امید بیش از آنکه نجات‌بخش باشد، رویایی دور و گاهی بی‌معنا است. اکنون، کسانی که زنده مانده‌اند در میان خرابه‌ها، سکوتِ سنگینِ شهرهای متروکه و هجوم ترس، برای بقا می‌جنگند. بعضی‌ها هنوز چیزی برای از دست دادن دارند؛ خاطراتی، عزیزانی، یا امیدی کم‌رنگ به آینده‌ای نامعلوم. بعضی دیگر اما آن‌قدر در اعماق این دنیا فرو رفته‌اند که دیگر هیچ‌چیز برایشان باقی نمانده است. در چنین جهانی، بقا تنها یک انتخاب نیست، بلکه نبردی است بی‌پایان با مرگ، تنهایی و تاریکی.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : HECTOR

HECTOR

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/5/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #4
فصل اول: روزهای از دست رفته

سردیِ سپیده‌دم، پیش از آنکه خورشید از پشتِ افقِ خاکستری سر برآورد، از لایِ پرده‌های غبارگرفته‌ پنجره‌ اتاق به داخل سرک کشید. نورِ بی‌رمقش، آرام و بی‌صدا روی صورتِ مایک نشست و او را از دنیای خواب و رویا بیرون کشید.
خانه‌ی مایک، دورتر از بقایای شهرِ ویران بنا شده بود و در میانِ گندمزاری طلایی قرار داشت.
این فاصله از شهر، در این دنیای جدید، به یک موهبتِ کوچک و حیاتی تبدیل شده بود؛ فاصله‌ای که او را از سایه‌ لنگ‌لنگانِ واکرها، این مردگانِ متحرک، دور نگه می‌داشت.
در دورانِ بعد از سقوط، شاید تنها دلخوشیِ اندکِ انسان‌ها، خیره شدن به افق باشد؛ افقی که پشتِ یک پنجره‌ی لک‌گرفته نمایان می‌شود. پنجره‌ای که روزگاری، نمادی از دنیای پیش از ویرانی بود؛ دنیایی که حالا در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : HECTOR

HECTOR

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/5/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #5
مایک، پس از رساندنِ گاریِ خود به استبل قدیمی نزدیک شهر، کوله پشتی‌اش را روی دوشش انداخت و تیرکمانش را برداشت.
وقتی واردِ شهر شد، فهمید که ظاهرِ آرام و نسبتاً امنی که از دور دیده بود، صرفاً فریبی بیش نبوده است. از نزدیک، شهر بیشتر شبیه به یک جنگلِ فراموش شده و بکر بود، تا یک منطقه‌ی مسکونیِ سابق. خزه‌هایِ سبز و لغزنده، تا نیمه‌ی دیوارها بالا رفته بودند، انگار سال‌ها بود که هیچ نفسی در میان این خانه‌ها نپیچیده. چمن‌هایِ سرکش، از شکاف‌هایِ آسفالتِ ترک‌خورده بیرون زده و خیابان‌ها را موج‌دار و ناهموار کرده بودند. و در میانِ سنگ‌هایِ سرد و ترک‌خورده‌ی پیاده‌روها، گل‌هایِ کوچک و سمجی، با رنگ‌هایِ ظریف و سرزنده، رشد کرده بودند؛ رنگ‌هایِ کوچک امید، در دنیایی که مدت‌هاست رنگ خود را از دست داده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : HECTOR

HECTOR

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/5/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #6
و چند میخ آهنی را هم از داخل جعبه ابزاری زنگ زده پیدا کرد و در کوله پشتی اش گذاشت؛ بعد از جستجوی کامل اطراف، و تمام شدن کارش برای خروج از فروشگاه آماده شد. در ورودی گاراژ به خاطر تجمع واکر ها مسدود بود، پس چاره‌ای جز بیرون رفتن از در اصلی نداشت. با تمام توان، میز چوبی سنگین را کنار زد و بعد، با زحمت زیاد، درِ فروشگاه را که انگار سال‌ها بسته مانده بود، باز کرد. و از فروشگاه خارج شد با احتیاط بدون آنکه واکر ها متوجه شوند از آنجا فاصله گرفت و به راهش ادامه داد.
پس از پیمودن مسیری کوتاه، به پل بروکلین رسید؛ پلی که زمانی دو منطقه مهم شهر را بهم پیوند می‌داد،حالا تنها خرابه‌ای بیش نبود . بتن‌های ترک‌خورده، میلگردهای بیرون‌زده و حفره‌ای عظیم در میانش، گواهی بر ویرانی بود. مایک کمی جلوتر رفت و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : HECTOR

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا