اشعار کودکانه اشعار کودکانه | مادر مهربون

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 7
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,439
پسندها
48,991
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
سوسک سیاه نشسته بود
بچه ی او رو دیوار
ایستاده بود خبردار
تا مادره نگاش کنه
نگاه به سر تا پاش کنه
سوسکه تا بچه شو دید
با شادمانی خندید
گفت:« عزیزم
بچه ی خوب و تمیزم
قربونت برم مهربونم
کوچولوی شیرین زبونم
قربون اون دست و پای بلوریت
قربون اون صورت مثل حوریت
برای من تو خوشگلی،مثل گلی
قشنگ و ناز و تپلی
بیا تو را ببوسم
کوچولوی ملوسم»

بچه ی سوسکه خندید
به سوی مادر دوید
گفت:«مامان مهربونم
مامان شاد و خندونم
منم تو را دوس دارم
فدات بشم مادرم.»

اشعار کودکانه
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا