- تاریخ ثبتنام
- 28/8/18
- ارسالیها
- 11,439
- پسندها
- 48,991
- امتیازها
- 96,873
- مدالها
- 59
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #1
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
سوسک سیاه نشسته بود
بچه ی او رو دیوار
ایستاده بود خبردار
تا مادره نگاش کنه
نگاه به سر تا پاش کنه
سوسکه تا بچه شو دید
با شادمانی خندید
گفت:« عزیزم
بچه ی خوب و تمیزم
قربونت برم مهربونم
کوچولوی شیرین زبونم
قربون اون دست و پای بلوریت
قربون اون صورت مثل حوریت
برای من تو خوشگلی،مثل گلی
قشنگ و ناز و تپلی
بیا تو را ببوسم
کوچولوی ملوسم»
بچه ی سوسکه خندید
به سوی مادر دوید
گفت:«مامان مهربونم
مامان شاد و خندونم
منم تو را دوس دارم
فدات بشم مادرم.»
اشعار کودکانه
زیر گنبد کبود
سوسک سیاه نشسته بود
بچه ی او رو دیوار
ایستاده بود خبردار
تا مادره نگاش کنه
نگاه به سر تا پاش کنه
سوسکه تا بچه شو دید
با شادمانی خندید
گفت:« عزیزم
بچه ی خوب و تمیزم
قربونت برم مهربونم
کوچولوی شیرین زبونم
قربون اون دست و پای بلوریت
قربون اون صورت مثل حوریت
برای من تو خوشگلی،مثل گلی
قشنگ و ناز و تپلی
بیا تو را ببوسم
کوچولوی ملوسم»
بچه ی سوسکه خندید
به سوی مادر دوید
گفت:«مامان مهربونم
مامان شاد و خندونم
منم تو را دوس دارم
فدات بشم مادرم.»
اشعار کودکانه