دفتر آزادنویسی دفتر آزادنویسی افکار سرگردان | دلوین کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mobina.Yahyazade
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 121
  • کاربران تگ شده هیچ

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,927
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
1785925284430.webp
افکار سرگردان | delven
@delven عزیز بابت اشتراک محتوای دفترتان با کاربران یک‌رمان، متشکریم.
-
در این تاپیک فرد دیگری جز نویسنده، حق ارسال هیچ پستی را ندارد.
درصورت مشاهده موارد غیراخلاقی با کلیک بر گزینه "گزارش" با ما همکاری کنید.
درصورت تمایل به ایجاد دفترآزادنویسی، از این تاپیک اقدام نمایید.
-
" تیم مدیریت کتاب | انجمن یک رمان "
 
امضا : Mobina.Yahyazade

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #2
افکار سرگردان…

جایی برای فکرهای بی‌قرار،
خنده‌های ناگهانی،
غم‌های پنهان
و قصه‌هایی که شب‌ها توی ذهنمان بیدار می‌مانند.

اینجا قرار نیست همه‌چیز جدی باشد؛
گاهی می‌خندیم،
گاهی فکر می‌کنیم،
گاهی فقط کمی با خودمان خلوت می‌کنیم. 🌙
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #3
بعضی شبا مغزم مثل یه گروه واتساپ شلوغه…
همه آنلاینن، هیچ‌کس حرف منطقی نمی‌زنه!

یه نفر داره خاطرات ۱۰ سال پیش رو میاره وسط،
یکی داره برای فردا برنامه می‌ریزه،
یکی هم وسط این همه بحران یادش می‌افته چرا ساعت ۵ عصر اون پیام رو جواب نداده!

منم وسطش نشستم و می‌گم:
بچه‌ها یکی آروم‌تر… فردا باید بیدار شم!

عجیب‌ترین موجود دنیا آدمه؛
شب تصمیم می‌گیره زندگی‌شو عوض کنه،
صبح که آلارم می‌خوره فقط دنبال دکمه‌ی خاموش کردن دنیاست.

یه لیست بلندبالا از کارای مهم داریم،
ولی مهم‌ترین کارمون اینه که ۲۰ دقیقه دنبال گوشی بگردیم…
در حالی که توی دستمونه!

خلاصه که ما آدم‌ها ترکیب عجیبی هستیم؛
یه مقدار رویا، یه مقدار استرس،
یه عالمه فکر اضافه…
و مقدار زیادی «از فردا شروع می‌کنم» که هیچ‌وقت شروع نمی‌شه! 😂🌙
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #4
ولی بیایید قبول کنیم…
ما آدم‌ها یه مدل خاصی از موجوداتیم! 😂

تنها موجودی هستیم که ساعت ۱ شب تصمیم می‌گیریم:
از فردا زندگی‌مو عوض می‌کنم.

صبح ساعت ۷ که آلارم می‌خوره،
همون آدم دیشب نیستیم…
یه موجود جدیدیم که فقط یه هدف داره:
پیدا کردن دکمه‌ی خاموش کردن دنیا! 🤦‍♂️

شب‌ها برای خودمون برنامه می‌چینیم:
ورزش می‌کنم، سالم غذا می‌خورم، کتاب می‌خونم، پول پس‌انداز می‌کنم…

صبح:
فعلاً بذار یه چایی بخورم، بعد شروع می‌کنم.

و اون «بعد» یه موجود افسانه‌ایه که هیچ‌کس تا حالا ندیدتش! 😂

مغزمون هم که واقعاً همکاری نمی‌کنه؛
وقتی وقت کاره می‌گه:
یه استراحت کوتاه حقته.

وقتی وقت خوابه می‌گه:
راستی یادت هست سال ۱۳۹۴ جلوی اون آدم چی گفتی؟ بیا بررسی کنیم!

نه عزیزم…
من اون پرونده رو بستم،
تو چرا دوباره بازش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #5
مغز آدم دقیقاً وقتی باید خاموش بشه،
تازه می‌ره روی حالت توربو!

ساعت ۲ نصف شب:
بیا یه فکر کوچیک کنیم.

بعد از ۱۰ دقیقه:
چرا بچه بودیم فکر می‌کردیم بزرگ شدن خیلی باحاله؟

بعد از ۲۰ دقیقه:
اگه اون روز اون حرف رو نمی‌زدم چی می‌شد؟

بعد از نیم ساعت:
اصلاً چرا دایناسورها منقرض شدن؟!

یعنی از یه خاطره‌ی قدیمی می‌رسیم به تاریخ زمین‌شناسی! 😂

ما آدم‌ها موجودات عجیبی هستیم؛
برای خرید یه چیز کوچیک سه روز تحقیق می‌کنیم،
ولی برای تصمیم‌های بزرگ زندگی می‌گیم:
حالا ببینیم چی پیش میاد.

شنبه‌ها انگیزه می‌گیریم،
دوشنبه‌ها خسته‌ایم،
چهارشنبه‌ها فقط زنده‌ایم،
پنجشنبه‌ها هم داریم خودمون رو برای جمعه‌ای آماده می‌کنیم که باز هم استراحت نکنیم!

آخرش هم شب می‌شه و با خودمون می‌گیم:
امروز هیچ کاری نکردم…

بعد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #6
امشب هم مغزم تصمیم گرفته جلسه‌ی اضطراری برگزار کنه؛
بدون دعوت، بدون برنامه، بدون اینکه کسی حق خروج داشته باشه! 😂

یه گوشه نشسته خاطرات قدیمی رو ورق می‌زنه،
یه گوشه نگران آینده‌ست،
یه گوشه هم گیر داده به اینکه چرا ۵ سال پیش اون جواب رو ندادم!

عجیبه…
آدم گاهی از مشکلات بزرگ نمی‌ترسه،
از فکرهای کوچیکی خسته می‌شه که ول‌کن نیستن.

مثلاً همین که ساعت ۱۲ شب یادت می‌افته فردا باید زود بیدار شی،
ولی مغزت می‌گه:
عالیه! حالا بیا درباره تمام تصمیم‌های اشتباه زندگیت فکر کنیم! :woman-facepalming:

ما آدم‌ها موجودات عجیبی هستیم؛
با یه پیام ساده خوشحال می‌شیم،
با یه خاطره قدیمی دلمون می‌گیره،
و با یه آهنگ سه دقیقه‌ای می‌ریم وسط سال‌هایی که فکر می‌کردیم فراموششون کردیم.

ولی شاید همین افکار سرگردان،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #7
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم مغز آدم یه کشوی شلوغه؛
پر از چیزایی که سال‌هاست قرار بوده مرتبشون کنیم،
ولی هر بار فقط درشو می‌بندیم و می‌گیم:
بعداً درستش می‌کنم.😂
بعداًی که هیچ‌وقت نمی‌رسه…

یه عالمه خاطره نصفه،
چندتا حس نگفته،
یه مشت «ای کاش»
و چندتا نقشه که هنوز روی کاغذن.

ما آدم‌ها استاد عقب انداختنیم؛
خواب رو عقب می‌ندازیم،
استراحت رو عقب می‌ندازیم،
حتی خوشحال بودن رو هم می‌ذاریم برای یه روز بهتر…

انگار یکی یه جایی بهمون گفته:
وقتی همه‌چیز درست شد، زندگی کن.
ولی کسی نگفت شاید زندگی کردن همون وسط همین شلوغی‌هاست.

همین خنده‌ای که بی‌دلیل می‌کنی،
همین آهنگی که یهو حالت رو عوض می‌کنه،
همین پیامی که از یه آدم معمولی می‌گیری و کل روزت بهتر می‌شه.

شاید قرار نیست همیشه جواب همه‌چیز رو پیدا کنیم؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #8
واقعاً باید یه جایزه بدن به مغز آدمیزاد؛
چون با کمترین امکانات، بیشترین حاشیه رو تولید می‌کنه! 😂

مثلاً ساعت ۳ بعدازظهر:
«امروز خیلی خسته‌ام، شب زود می‌خوابم.»

ساعت ۱۱ شب:
«فقط یه قسمت از سریال ببینم.»

ساعت ۱ نصف شب:
«خب حالا که بیداریم، بیا درباره هدف زندگی فکر کنیم!»

آقا ...
ما قرار بود بخوابیم، نه اینکه فلسفه‌ی وجودی خودمون رو بررسی کنیم! 🤦‍♂️

بدتر اینکه مغز آدم حافظه‌ی عجیبی داره؛
رمز کارت بانکی رو یادش می‌ره،
ولی یه سوتی کوچیک از ۱۵ سال پیش رو با کیفیت 4K پخش می‌کنه!

می‌گه:
«یادته کلاس پنجم اون جواب رو دادی و همه خندیدن؟»

نه عزیزم،
من فراموش کرده بودم…
تو چرا با آرشیو کامل برگشتی؟! 😂

ما آدم‌ها حتی وقتی بیکاریم هم کار داریم؛
یا داریم فکر می‌کنیم،
یا داریم فکر می‌کنیم چرا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #9
دیشب با خودم قرار گذاشته بودم هیچ فکری نکنم.

پنج دقیقه بعد...

داشتم تصور می‌کردم اگه پشه‌ها جلسه داشته باشن، احتمالاً مسئول شیفت شبشون دقیقاً همونیه که میاد کنار گوش من آواز می‌خونه! 😂

بعد با خودم گفتم:
ما آدم‌ها هم دست کمی از پشه‌ها نداریم؛
شب که می‌شه، می‌ریم کنار گوش خودمون و شروع می‌کنیم به وزوز کردن.

فرقش فقط اینه که پشه بعد از چند دقیقه می‌ره...
ولی فکرهای ما تا صبح اضافه‌کاری می‌مونن! 🌙
 
امضا : delven
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
48
پسندها
59
امتیازها
103
  • #10
امروز با خودم دعوام شد.

من گفتم:
«باید یکم به خودت استراحت بدی.»

خودم گفت:
«باشه... ولی اول بذار نگران فردا بشیم.»

گفتم:
«فردا که هنوز نیومده.»

گفت:
«همین که نیومده، نگران‌کننده‌تره!»

گفتم:
«پس حداقل گذشته رو ول کن.»

گفت:
«اونم یه لحظه صبر کن، یه خاطره از سال‌ها پیش پیدا کردم، بیا با هم دوباره خجالت بکشیم!» 😂

بعضی وقت‌ها حس می‌کنم داخل سرم دو نفر زندگی می‌کنن؛
یکی می‌گه:
«همه‌چی درست می‌شه.»

اون یکی از ته اتاق داد می‌زنه:
«آره... ولی بذار اول بدترین سناریوی ممکن رو بررسی کنیم!»

آخر شب هم هر دو خسته می‌شن،
نگاه می‌کنن به من و می‌گن:

«حالا چرا خوابمون نمی‌بره؟»

انگار نه انگار که از ساعت ۱۰ شب تا الان،
سه فصل از سریال «نگرانی‌های بی‌دلیل» رو با هم دیدیم! 😂🌙
 
امضا : delven
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman
عقب
بالا