مصاحبه با سرکار سناتور| اختصاصی انجمن یک رمان

roro nei30

مدیر تالار ترجمه + منتقد انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ترجمه
عضویت
1/8/18
ارسال ها
3,445
امتیاز
69,173
محل سکونت
•|خوزستان|•
وب سایت
cherrybook.blogfa.com
بسمه تعالی

خدمت رسیدیم با نویسنده عزیز @MehrDad.K (سناتور)خالق آثاری چون:


این مرد ویران است

من به برلین نمی روم

کاریزما


با ما همراه باشید.
__________________________________

توجه

مصاحبه ها اختصاصی یک رمان می باشد و کپی برداری بدون ذکر منبع، شرعا حرام می باشد.
 

roro nei30

مدیر تالار ترجمه + منتقد انجمن
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار ترجمه
عضویت
1/8/18
ارسال ها
3,445
امتیاز
69,173
محل سکونت
•|خوزستان|•
وب سایت
cherrybook.blogfa.com
سلام!
ممنون که مصاحبه با ما رو قبول کردید یه بیوگرافی از خودتون میگید؟

سلامِ معتدلِ پاییزی به شما و تمامیِ یک رمآنی های عزیز!
بسمه تعالی
من هم بسیار خرسندم از اینکه در خدمت شما عزیزان و فرهیختگان هستم.
همونطور که ممکنه خیلی از دوستانِ قدیمیِ این انجمن بدونن، حدود سه سالی هست با نامِ سنآتور می نویسم. علتِ انتخاب این اسم هم، مربوط میشه به خیلی سال پیش، که یکی از سناتورهای آمریکایی به قهرمانِ زندگی من مبدل شده بود. سنِ زیادی ندارم، با افتخار هم می گم از خطه ی سرسبز و از دیار مردمان غیور لرستان، شهر خرم آباد هستم.
من این استعداد ویژه ام رو، کاملاً موروثی می دونم و مطمئنم کسی در گذشته ی من بوده که نویسای درونش، به من به ارث رسیده باشه!
از چند سالگی نوشتن رو شروع کردید؟
12 سالگی.
انگیزه شروع رمان نویسی تون چی بوده؟
مثلِ خیلی از نویسنده های دیگه، با خوندن رمان، حس کردم ایده هایی به شدت در ذهنم بالا و پایین می شن و باید این ایده ها رنگِ نوشتن بگیرن و همین حس های درونی ، که من بهش می گم نویسای درون، باعثِ آغاز کار من شد.
بهترین شروع برای یادگیری نویسندگی در نظرتون چیه؟
خوندن کتاب های فراوان حتی اگه نویسنده سر شناس نباشه، و قلمِ خوبی نداشته باشه. آدم نیازه که بخونه، هر چی که باشه، باید بخونه.. من ایده ی بهترین رمانم رو، در حینِ خوندن یک رمان کاملاً کلیشه مطلق و بی ارزشِ هنری، رقم زدم.
کلاس های نویسندگی در کانون های پرورش فکری هم قطعاً گزینه های خوبی خواهند بود؛ چون قرار گرفتن آدم در فضای شاعرانه، انجمن های ادبی، ناخودآگاهِ درونش رو به سمت نویسندگی سوق می ده.
رمان هایی که نوشتید؟
این مرد ویران است[کامل شده]
من به برلین نمی روم [کامل شده]
کـآریزمآ [در حالِ تایپ]
از این حوالی بنز گذر نمی کند [منتشر نشده]
آهارا [رمانِ کودک و نوجوان که برای انتشارات پراکنده فرستاده و پذیرفته شد اما به خواستِ خودم چاپ نشد]
ناوول جدیدِ آئین که با همکاری خانم @FATEME078 در حال تایپه که البته فعلا در حد ایده و پذیرش همکاریه.
نویسندگی اولویت چندم شماست؟
بعد از خانواده، درس، اولویت اول؛
نویسندگی برای من دنیایی رو رقم می زنه که توی اون، همیشه خوشبخت، سربلند و موفق بوده و هستم.
هیچ وقت زانو نمی زنم و پس هر شکست، دوباره بلند می شم و ادامه می دم و مهم تر، هرگز ناامید نمی شم.
متاسفانه در دنیای حقیقی ، خیلی این طور نیستم.
برای رمان هاتون تحقیق هم کردید؟
بله، برای رمان کاریزما به شدت؛
هم مِن بابِ پلیسی ، هم مِن بابِ روانشناختی.
نویسندگی مجازی رو ترجیح میدید یا بالعکس؟
مجازی، به نظرم بهترین جا برای شروعِ نویسندگیه اما سطح موفقیتش، محدوده
هر چند من ترجیحش می دم، چون به نظرم مخاطب های به روزتری داره و جای ویرایش و پیشرفت، همیشه هست.
سخت ترین چالشی که تو نویسندگی داشتید رو بیان می کنید؟
رمان کاریزما ؛ اولین تجربه ی نوشتن من در ژانرِ پلیسی بود و مواجه شدن با فضای خشک و خشن اون، برای کسی مثل من که دائما تراژدی و عاشقانه نوشته بودم، سخت و چالش برانگیز بود.
و البته، کتمان نمی کنم که تمام سختی ها رو به جون خریدم و از عمد، این کارو انتخاب کردم چون می خواستم خودمو محک بزنم و برای نوشتن، به سختی و مشقت بیوفتم.
طرفدار قلم کدوم نویسنده ی مجازی هستید؟
خانم نیلوفر قائمی فر به خاطر ایده های جذاب، اجتماعی و جدیدشون،
خانم م.فراهانی نویسنده رمان پوکر؛ رمانِ دیگه ای از ایشون ندیدم، مدت ها هم دنبالشون گشتم اما بی نتیجه! واقعا فضاسازی و ایده سازی شون بکر و ناب بود.
آقای مودب پور، بابتِ طنزِ جذاب و شخصیت پردازی ظریفشون.
ایده رمانهاتون از کجا اومد؟
این مرد ویران است ، بخاطر مقدمه اش بود، که وقتی نوشتم و برای پدرم خوندم، باور نمی کرد که چنین چیزی نوشتم. و همین شد که ادامه اش دادم و جلد دومش هم، بخاطر این که حس کردم داستان نیمه کاره است ادامه داده شد.
رمانِ کاریزما هم، بخاطر شخصیت مهردادش؛ و اینکه ایده ای که پدرم راجع به مواد مخدر و شیوه ی پخش و حملش، در ذهنم انداخت نوشته شد.
اسم شخصیت ها رو چطور انتخاب می کنید؟
کاملاً یهویی! اصلا خودمم متوجه نمی شم چی شد که اسم شخصیت رمانم این شد!
رمان این مرد ویران است که اسم شخصیت اصلی اش خودش یه داستانی بود بس عجیب؛ اسمِ الیسیما کاملاً زاده ی ذهن من بود و چنین اسمی اصلا وجود خارجی نداره!
کدوم شخصیت رمانتون رو بیشتر دوست دارید و چرا؟
-مهردادِ کآریزمآ؛ به شدت برام دوست داشتنیه و چراشو هنوز بعد یه سال نفهمیدم؛ شاید چون به شدت باهاش همزاد پنداری می کنم.
-آئینِ جدید؛ بابتِ متفاوت بودنش.
شخصیت های رمانتون از کسی الهام گرفته شده؟
معمولا سعی می کنم شخصیت هایی رو پدید بیارم که خودم باهاشون هرگز در ارتباط نبوده باشم اما پس از اتمام رمان کاریزما، متوجه شدم سیاوش بی نهایت شبیه پدرم به تصویر کشیده شده.
چه کسانی خیلی بهتون در روند رمان کمک کردن؟
کسی که مثل خواهرمه، خانمِ هدیه فضیلت، و غیر از ایشون، می تونم بگم همه کسایی که مخاطب رمانِ من به برلین نمی روم بودند و منو در تایپ اون، همراهی و تشویق کردند. یکی از بهترین اتفاقات و لحظات برای من، زمانی بود که اطلاعیه های زیادی دریافت می کردم با این فحوا که کی رمانو ادامه می دید ؟ و این نشون می داد من مثمرالثمر در ذهن مخاطب، واقع شدم.
از نظر خودتون رمان هاتون قابلیت چاپ دارن؟
از این حوالی بنز گذر نمی کند، بله.
آخرین رمانی که خوندید و به ما پیشنهادش می کنید؟
عروس مرده؛ بقلم بانو زارع.
اولین رمانی که خوندید؟
متاسفم که اولین رمانِ مجازی ای که خوندم این بوده، قصد اهانت به این نویسنده رو ندارم اما بنده، هیچ کدوم از کارهاشون رو دارای ارزش و اعتبار چاپ ندیدم. این نظر کاملا شخصیه و از عزیزان خواهشمندم جبهه گیری نکنید چون تمامِ آدم ها آزادی عقیده دارند.
رمان عشق ترگل به قلم خانم تات شهدوست.
چند علاقه شخصیتون رو وسط این همه سوال رمانی بگید.
موزیک، خوندن، نوشتن!
علاقه و روحِ من پیونده خورده به نوشتن و دنیای اونه.
به نظر خودتون کجای نویسندگی ایستادید؟
اگر اون رو صد پله در نظر بگیرند، هنوز وارد راهروی ورودی نشده ام.
دوست دارید در آینده به کجا برسید در این هنر؟
قطعا اگر در خانواده ی دیگه ای بودم، حتما وارد رشته انسانی می شدم و تا ته ته نویسندگی [اگر باشد] می رفتم. اما حالا مسیرم جدا شده و نمی تونم اونطور که باید، در دنیای محبوب خودم مغروق باشم.
اما چاپ و ترجمه رمان یا نوشته ام به زبان های دیگه، برام بهترین انتهاست.
حرف یا نصیحتی به نویسندگان تازه کار؟
عضویت در انجمن های نویسندگی، خوندنِ نقدها، کتاب ها و نوشتن های بسیار.
الان به دلیل افزایش رمان ها، دیگه مخاطب به راحتی قانع نمی شه و باید به دنبال نوشتن ایده های جدید، بکر ، ناب بود.
حرف آخر:
یک رو به کوه می زنی می فهمی
پایان تمآم قصه ها شیرین است .
دنیا به کامِ همتون
 

بالا