کاربرد هشتگ قصه_عشق_دو_پهلو

  1. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] ذوق شما دوست‌داشتنی‌ها حالا که خوب فکر می‌کردم فرهاد همیشه با دلایل...

    ...مبینا. - فقط مبینا؟ - اوهوم. مثل همان روز که مدام برمی‌گشت و من تِپ‌و‌تِپ به او کوبیده می‌شدم. انگشت اشاره‌اش را سر بینی‌ام زده بود: - پس بدو برو تا دیرت نشده،‌ به سلامت. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب
  2. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] - اگر من همه‌ی حرف‌هایی که به شاهد پشت گوشی زدی، فراموش کنم، گریه‌ت...

    یاخیرالحافظین - اگر من همه‌ی حرف‌هایی که به شاهد پشت گوشی زدی، فراموش کنم، گریه‌ت تموم میشه؟ - می‌تونید؟ جوابش به سوالم زیادی طول کشید، پس دوباره تکرار کردم: - می‌تونید؟ و بینی‌ام را بالا کشیدم. - شاید اگر واقعا می‌خواستم می‌تونستم ولی الآن که خوب فکر می‌کنم... نمی‌خوام. #قصه_دودو_اسکاچی...
  3. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] یه مهربونی زحمت کشیده برای قصه کاور درست کرده -جواب نمیدی؟ - نه. -...

    ...از صدای ملیحش مورمورم شد و تندتند روی بازویم دست کشیدم. - بفرمایید دارم گوش می‌کنم،‌ الآن خوب گفتم؟ - باب دل من که نبود ولی خب... بهت میگم. می‌دونی دیشب یاد چی افتادم؟ #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب
  4. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] بازدمم را محکم بیرون فرستادم تا هم فشاری که روی سرم بود، هم عصبانیتم...

    ...شده زیر پایم آمد و فرهاد دوباره کتف مرا گرفت تا کله‌ملق شدن را در کارنامه‌ی محشر امشبم ثبت نکنم. - انقدر سخته به من تکیه بدی؟ آقا نوید شما بفرمایید، من خودم حنا رو میارم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم...
  5. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] در آینده می‌خوانیم: کاش یک لیوان چای هم برای خودم می‌ریختم اما قبل از...

    ...دستم را روی آن گذاشتم، در این سرمای نصفه‌نیمه‌ی اوایل آذر زیادی می‌چسبید. - پس چرا نمی‌خونی؟ - داشتم نگاهت می‌کردم. خیلی... - خیلی؟ سرش را پایین انداخت: - خیلی به حیاط میای. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم...
  6. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] فرهاد امروز یک مرگش شده بود. - بله؟ - این لحن آدم آشتیه؟ سلام. دم...

    ...عصبی‌تر می‌کرد؟ - دفتر قدیم‌ها همون وقتا بسته شده جناب یحیایی! - باشه حالا، عصبانی نشو شما! قول میدم فقط یه چیز دیگه بگم و قطع کنم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب میگم به نظرتون این دوتا شبیه حنایی و...
  7. میم پناه

    یاخیرالحافظین - الو؟ - سلام، خواب بودی؟ دستی بین موهای آشفته‌ام کشیدم و تلاش کردم گره‌ی پایین...

    ...زبون‌بسته‌ی دیروزم، زبون باز کرده. - این وقت صبح برای بررسی وضعیت زبون من تماس گرفتید؟ خداروشکر خوب و سالمه. خدانگه... - حنایی! آقا من نمی‌تونم عکس آپلود کنم:sugarwarez-029: #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم...
  8. میم پناه

    یاخیرالحافظین - سلام بر اهالی سفره‌دار خونه‌ی ننه جونم. شله‌زرد برای من موند یا تهش رو در...

    ...را با نخ و سوزن می‌بست. شال سرم انداختم و مانتو و روسری نسترن را هم برایش بردم. عکس آپلود نشد... سر همون آپلود جلد هم دیوانه شدم #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب میگم همگی یاالله شدید؟ شاه پسر...
  9. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] هنوز درگیر دودوتا چهارتای خودم و فرزندان ننه بودم که به آغوش کسی کشیده...

    ...برسند. طراوات خانم هم بالآخره دست‌هایش را شل کرد و اجازه داد تا نفس بکشم. - سلام. - سلام خانم، چه‌قدر ماه‌تر شدی. فریماه مامان بیا! ببین حنانه رو! #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #میم_پناه #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم به نظرتون طراوت خانم...
  10. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] - اسمم رو ذخیره نکردی یا عمدا جواب تلفنام رو نمیدی؟ به آدمی که بدون سلام...

    ...دوباره به فرهادی که بی‌هوا رفته و برگشته بود، نگاه کردم. در بطری آب پرتقال را هم باز کرد و دوباره آن را سمتم گرفت: - بگیرش دیگه! دستم خسته شد. - حالم خوب نیست. - کور که نیستم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم...
  11. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] حالا که حرفش شده بود، می‌توانستم موتور مشکی رنگی که همه‌ی جانش بود را...

    ...خندید: - والا می‌خواد بزنه ولی نمی‌تونه که! و لب‌های من بی‌اختیار کش آمدند. تقصیر من نبود. خنده‌های فرهاد همیشه دل آدم را قلقلک می‌داد و صد البته خاک‌برسر دل قلقلکی خودم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب
  12. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] از بخت خوبم فقط یک بسته همبرگر آماده در یخچال بزرگ مغازه مانده بود؛...

    ...خنده زد. نگاهش کردم، از همان اول با دیدن دست سبزه‌اش و آن دستبند چرم بافته شده، فهمیده بودم نوه‌ی ننه طیبه است. اصلا به اعتبار همین شناخت بود که لب به شکایت باز کرده بودم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب
  13. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] خودم را روی صندلی رها کردم، این‌قدر که دیشب خواب‌هایم در در و دیوار...

    ...وقتی از خانه‌ی ننه بیرون آمدم، به‌جای مبینا یک جوجه رنگی سرخابی داشت نامم را صدا می‌کرد. بعد من مثل حنا در مزرعه با یک سبد حصیری به سمتش رفتم تا برایش دانه بپاشم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم #حال_دلتون_خوب
  14. میم پناه

    یاخیرالحافظین [ATTACH] انگار همان‌قدر که می‌خواستم دور شوم، دلتنگ هم بودم. #قصه_عشق_دو_پهلو...

    یاخیرالحافظین انگار همان‌قدر که می‌خواستم دور شوم، دلتنگ هم بودم. #قصه_عشق_دو_پهلو #مهسا_پناهی #میم_پناه #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart: #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
عقب
بالا