از سقوطی که مَـــرا بُرد به مَردُم برسم
از همان پنجـره تا کفش کسی راه نبود
ظــرف یک لحظه خیابان خـدا را دیدم
گرچه آن لحظهی بیحوصله کوتاه نبود
#علیرضا_آذر
شعله بکش بر شب تکراریام
مردهی این گونه خود آزاریام
من قلم از خوب و بدم خواستم
جرم کسی نیست، خودم خواستم
شیشهایام سنگترت را بزن
تهمت پر رنگترت را بزن
سارق شبهای طلاکوب من
میشکنم میشکنم خوب من...
#علیرضا_آذر
این ابرهایِ سرخ،
این کوچههایِ سرد
این جادهی سپید،
این بادِ دوره گرد
این ها بهانهاند،
تا با تو سر کنم
تا جُز تو از جهان،
صرفِ نظر کنم...!
#علیرضا_آذر
سنی ندارد عاشقی کردن؛ فرقی ندارد کودکی، پیری...
هر وقت زانو را بغل کردی؛ یعنى تو هم با عشق درگیری...
***
چمدان دست تو ترس به چشمان من است
این غمانگیزترین حالت غمگین شدن است
#علیرضا_آذر
مجنونم و خون در دهنم میرقصد...
دستان جنون در دهنم میرقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی...
بگذاریام و باز فراموش کنی
دیوانهتر از من چه کسی هست، کجاست...
یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست؟!
#علیرضا_آذر
آیندهی خیلی دور، ماضیِ بعیدی بود
پشت درِ آرامش، طوفانِ شدیدی بود
آن خاطرههای خشک در متنِ عطش مانده
آن نیمهی پُررنگم در کودکی اش مانده
اما منِ امروزی، کابوسِ پر از خواب است
تکلیف شب و روزم، با با دکتر اعصاب است...
#علیرضا_آذر
گرچه بد رفتی و بد کردی و بد خواهم دید
گرچه با خون خودم، پشت دلم داغ زدید
با توأم ای خطِ ابرویِ کجِ در تهدید
باز با این همه هر وقت، غمی شیهه کشید
من همین نبش چنار و چمنم
فکر نکن...
#علیرضا_آذر