کبوترهای شهرم را هزاران نامه بر کردم
که شاید آسمان بردارد آن درد وبالم را
تو هم پرسیده بودی که چه خواهی کرد با دوری
صبوری کن برایت مینویسم شرح حالم را
#علیرضا_آذر
عهد بستم نفسم باشی
من باشم و تو،
ای که بی تو نفسم تنگ است
و دلم تنگتر...
***
تازه بعد از تـو به خود آمدم و فهمیدم
که چه اندازه به دنیای تو وابسته شدم
#علیرضا_آذر
یک گام دگر مانده، در معرض تابوتم
کبریت بکش بانو، من بشکه باروتم
***
شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟
من دقیقاً به همین حال دچارم امروز...
#علیرضا_آذر