قاصدکهای پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد
جای رنجش نیست از دنیا، که این تاراجگر
هرچه برد، از آنچه روزی خود به دستم داد برد
#فاضل_نظری
زندگی، این تاجر طمّاع ناخنخشک پیر،
مرگ را همچون ش*ر..اب ناب کمکم میفروخت
***
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنهکار کردهاست
#فاضل_نظری
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت!
***
زاهدی با کوزهای خالی ز دریا بازگشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!
#فاضل_نظری
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل، یتیم است در آغوش بگیرش
***
تو مهتابی و من مرداب خوشحالم که امشب هم
مرا از دور میبینی،
تو را از دور میبوسم... .
#فاضل_نظری
گریه کن بر حال خویش ای موج از دریا ملول
لحظهای دیگر تو در آغوش ساحل نیستی...
***
به من از آتش او در شبِ پروانه شدن
نرسيده است بجز دلهرهی جانڪاهش
#فاضل_نظری
به روز وصل چه دل بستهای؟
که مثل دو خط به هم رسیدن ما نقطهی جدایی ماست...!
***
من پشیمان نیستم اما نمیدانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگها یکرنگ بود
#فاضل_نظری