ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی...
***
یک روز دیگر کم شد از عمرت! مبارک باد
امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی...
#فاضل_نظری
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا میآورد بویش...
***
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تـو جهانم...
#فاضل_نظری
زندگی چون ساعت شماطه دار کهنهای
از توقفها و رفتنهای يکسان پُر شده است
***
دل به جز خواستهی دوست چه میخواهد؟ هیچ ما گذشتیم ز خیر تو!
بگو دیگر چه؟
#فاضل_نظری
ما خستهایم و تشنه، ولی دست و پا زدن
راه نجات یافتن از باتلاق نیست
***
ز شوق با تو يكى بودن...
آنچنان مستم
كه در كنار تو، در پيراهن نمىگنجم...
#فاضل_نظری
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت...
***
بامن که به چشمِ تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلبِ مرا برده به تاراج...!
#فاضل_نظری
ای دل! بگو به عقل که دشمن هم اینچنین
در خون مرا به حال خودم وانمیگذاشت
***
هنوز غصهی خود را به خنده پنهان کن!
بخند، گر چه تو با خنده هم غم انگیزی...
#فاضل_نظری
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل
اینبار اگر اصرار ڪنی، وای به حالت
***
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را...
#فاضل_نظری
من ڪسی جز تو ندارم کہ به دادم برسد
میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی
***
کوچ تا چند؟!
مگر میشود از خویش گریخت
بال
تنها غم غربت به پرستوها داد
#فاضل_نظری