میم پناه
پسندها
111,304

ارسالی‌های نمایه آخرین فعالیت ارسالی‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • سلام دوباره این دفعه به خانم مهندسِ دکتر:day-dreaming:
    تبریک بابت رتبه‌ی اورارتو :x3:
    و ناراحتم بابا دخترها :unsure: الآن چطور شد؟
    و باز هم ناراحتم بابت این که این همه دلت گرفته بود:610185-ae27176d7371ebcd2b8b54769e216894:

    قصه با جاهای شیرین رسیده بود و بالاخره خدا خواست و این دختره از خر شیطون پیاده شد و یه کم ناپرهیزی کرد:rof1lmao::rof1lmao:
    من همیشه عاشق لباسای آسیه بودم:610185-ae27176d7371ebcd2b8b54769e216894:

    دلم سوخت. نه فقط برای آسیه...برای جهل مردم.‌ همون مردمی که علم و آگاهیشون اونقدر کم بود که از چشم‌های یه دختر بچه میترسیدن. اونا ترسو و جاهل و بی‌پناه بودن انگار‌.

    من قصه‌ت رو دوست داشتم. بیشتر از علمی_ تخیلی بودن یه داستان عاشقانه بود. علمی_ تخیلیت هم یه جور جدیدی بود که در نوع خودش منحصر به فرد بود.
    بعضی چیزها برای من مجهول مونده. اینکه بالاخره سر استخوون‌ها و کشف حوا چی اومد؟ غیب شدن؟ یعنی چی که حوا آسیه رو آزاد کرد؟ چرا هیچکس پیگیر استخوون‌های گم شده نیست؟ بالاخره یه کشف بزرگ بوده

    میدونی اون اوایل رمان (که فکر میکنم تو حدسیاتم گفتم‌) با کشف شدن این اسکلت ذهن من رفته بود سمت نظریه‌ی تکامل و داروینیسم. اون نظریه هم از روی چندتا اسکلت بوده دیگه. یعنی مثلاً تصور من این بود که یه انسان غول پیکر میتونه دنیا رو زیر و رو کنه و به سمت یه کشف علمی برای وجود آدم و حوا بره مثلاً.
    اینه که یه کم سر این بخش علمی_ تخیلیش تو ذهنم سوال مونده.

    زود بیا :day-dreaming::day-dreaming::day-dreaming:
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    نفرمایید کههههههه
    قشنگ نگاهته :intlove::intlove:
    سلامت باشی مهربون:big-hug::big-hug:

    بود تو قصه، بعد از اینکه حوا از خواب طولانی‌ش بلند شد، یوسف بهش توضیح داد وقتی اورارتو غیب شده، چی شده

    وَ دوباره هم قشنگ نگاهته:inlove::inlove:

    نگووووو که
    ممنوووووونم که دقیق می‌خونی، لزومی نداره حتما خودش بچه‌دار بشه، من می‌تونم یه ویژگی از عمه‌م رو به ارث برده باشم یا خاله‌م رو، ویژگی که پدر یا مادر خودم ندارن ولی تو ژنش تو من فعال شده، هرچند که حوا مشکل ژنتیکی نداشت و مثل یه آدم کاملا طبیعی و سالم بود که دکترش هم نتونسته بود علت بزرگی عنبیه‌هاش رو بفهمه.
    مادر بودن آسیه هم به خاطر وجه اشتراک چشم‌هاشون بود، نه اینکه واقعا مادرش باشه یا جدش. حوا و ماریا و... دخترهایی بودن که انگار به سرنوشتش دچار می‌شدن.
    دلبر که جان فرسود از او
    دلبر که جان فرسود از او
    درسته. من به خاطر اینکه آلما مادربزرگ حوا بود به این اشتباه افتاده بودم که همگی پیوند خونی دارن با هم:x3:
    میم پناه
    میم پناه
    قربون شما که:wubsmiley::wubsmiley:
    سلام به خانم دکترِ مهندسم:day-dreaming:
    خوبی پناهی جان؟ در پناه خدا دلت آرومه؟
    می‌تونم تصور کنم که چقدر سرت شلوغه. امیدوارم دلت آروم باشه:610185-ae27176d7371ebcd2b8b54769e216894:

    مثل همیشه پشت سر هم خوندم. جذابیت قصه نمیذاشت که وقفه بندازم :x3:

    اول در مورد پرونده‌ی قاتل نیتروژن مایع. خیلی دلم سوخت. بعضی وقتا هم روان رنج‌ دیده اینجوری بیرون میزنه. قصه‌ی بومادران هم قشنگ بود:day-dreaming: فقط من یه کم گیج شدم که نجوا چطوری پرونده رو حل کرد؟ فقط یه سری فرضیه و احتمال با دیدن جسدها. درسته؟ انگار مدرک خاصی تو دستش نبود. (البته من چون مدتی بین خوندنم فاصله افتاده ممکنه چیزی بوده و فراموش کرده باشم)

    دوم در مورد پرونده‌ی اسکاچی. چقدر جذابه:day-dreaming: خود شخص روانی رو نمیگماا روند ماجرا...این نترس بودنش...در عین حال که ترسناکه، جذابم هست و من فکر میکنم آشنایی اسکاچی با نجوا به دوران کودکی برمیگرده یا شاید هم نوجوونی. مثلا همیشه بوده اما نجوا هیچ وقت اونو ندیده چون چشمش دنبال چاووش بوده. شاید حتی همکارش هم باشه؟:sisi2: کاش بزنه چاووش رو هم افقی کنه همه یه نفس راحت بکشن:sisi2: مردک خرفت:cautious:
    وای فقط اونجا که ۱۱ تا بچه میخواست:rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao:

    در مورد بچه‌ی نجوا...راستش من خوشحالم که به دنیا نیومد. پدری که اونقدر خرفت و لجبازه بعداً هم می‌تونست سوهان روح نجوا باشه و با بچه اذیتش کنه. خود بچه آزار میدید. به خاطر حرف مردم...به خاطر شرایط زندگی‌.

    در مورد این سیگنال‌هایی که فرستادی هم من یه کم به این روانشناسه مشکوکم:rof1lmao: چراش رو نمیدانم فقط مشکوکم:rof1lmao: و بین این روان‌شناس و ایزدپناه که اسمش رو هی قایم میکنی، طرفدار ایزدپناهم. میدونم گفت حاملگی خانمش...ولی حدسم اینه الآن خانمی توی زندگیش نیست. مثلاً همون دو سال پیش اتفاقی افتاده که خانم رو از دست داده (شایدم بچه‌ش رو هم) و همین باعث شده از بازپرسی فاصله بگیره.
    اینه که من فن ایزدپناهم:sisi2:

    دیگه همینا فعلا برم که اورارتو رو هم بخونم:day-dreaming:
    سلام سلام
    پارت ها خیلی خوب بودن با این که پر از درد بودنبودن :hanghead:
    طبیعیه من دلم برای قاتله بیشتر سوخت؟!
    بیچاره نجوا:sorry:
    نجوا مادر بدی نبود به نظرم
    وای چه خوبههه نبات هست من چقدر این داستان رو دوست داشتم آخی حافظ هنوز همین قدر عاشقه:)

    نجوا چطوری خوب میشه؟!
    اصلا خوب میشه؟
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    سلاااااااااام سلاااااااااام به روی ماهت که
    خیلی خوب که خود مهربونتی:day-dreaming:آرههههههه
    طبیعیه طبیعیه:big-hug:
    به نظر منم، آدم خوب‌ها همیشه بیشتر از آدم بدها، فکر می‌کنن که بدن یا اشتباه کردن
    خوووووب که تویی... خوشحالم که هنوز دوستش داری:x3::x3:
    بهله بهله... آقا حافظ ما هنوز عاشقههههههه...:458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::day-dreaming::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::day-dreaming:

    میشه؟
    قصه‌س، ولی تو قصه‌ها هم خدا همیشه هست...:458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
    سلام. خیلی خوشحالم که برگشتی مهسا جان؛ عالی بود مثل همیشه پارتا.
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    سلاااااااااام به روی ماهت که مهربون
    ممنوووووونم که برام پیام نوشتی:458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
    قربونت که
    عالی نگاهته مثل همیشه...:x3:
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] melin f
    یاخیرالحافظین

    1000018434.jpg
    - یه حسیِ که نمی‌تونم بگمش، نه اینکه نخوام بگم، نمی‌تونم، فقط می‌تونم حسش کنم. می‌فهمید چی میگم؟
    سرش را تکان داد:
    - خالی‌ای؟
    نگاهم را بالا آوردم:
    - خیلی، انگار یه دره‌م، یا نه؛ انگار یه دره کنارم بوده، اون وقت هرچی که داشتم رو خورده، حالا شدم یه زمین صاف، حتی یه سنگ هم رو زمین نیست که بگیره به پام. یعنی انقدر خالی‌ام که همون سنگ‌ریزه هم دلم رو خوش می‌کنه.

    #میم_پناه
    #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:

    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
    یاخیرالحافظین

    1000018292.jpg


    - به نظر می‌اومد حاجی خیلی قبولتون داشته باشه که؟
    - تا وقتی ثابت کنید منفعت دارید و می‌ارزید، همه‌ی گواهی‌ها و تاییدیه‌ها برای شماس.
    دلم نمی‌خواست با حرف‌هایش موافق باشم ولی بودم.
    - این قانون شماس؟
    کوتاه براندازم کرد و نگاهش روی گچ دست چپم ماند:
    - قانون آدماس.

    #دودواسکاچی
    #میم_پناه
    #مهسا
    #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:

    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
    یاخیرالحافظین

    1000018308.jpg

    از قوی بودن، خسته بودم، کم آورده بودم. این چند ماه و به خصوص این چند روز دلم می‌خواست لااقل از دید یک نفر قوی نباشم، دلم می‌خواست یک نفر پیدا شود که انتظار حضورم در این بازجویی را نداشته باشد. یک نفر که بتواند زانوهای خم شده‌ی روحم را ببیند. دلم می‌خواست یک نفر از دور بیاید و مرا به نشستن دعوت کند، به خوابیدن، به فراموشی، به بی‌خیالی، به هر چیزی جز قوی بودن.

    #دودواسکاچی
    #نجوا_بهنام
    #مهساپناهی
    #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:

    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
    یاخیرالحافظین 1000018551.jpg

    سلاااااااااام به روی ماهتون که
    حالتون چطوره؟
    من هنوز زنده‌م و در تلاشم تا آخر شب اگر خدا بخواد پست بذارم و جواب پیام‌های قشنگتون رو بدم...
    دوستتون دارم...

    :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:#اللهم_عجل_لولیک_الفرج :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:

    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
    و واقعا هم با خوندن اورارتو لبخند یواشکی روی لب‌هام می‌شینه :)
    منی که خیلی کم تخیلی میخونم خب نظر ندم بهتره. اما تخیلت رو خیلی دوست دارم. پر از قشنگی و رنگای شاد و صمیمته :)
    بعضیا تخیلشون فقط کشت و کشتاره
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    ممنوووووونم بابت خوندن نجوا و انتخاب این مونولوگ :big-hug::x3:

    بهله، درسته، حتما من بد نوشتم
    واقعا کاش خفه بشه

    :big-hug::kissym:
    الـی.کـا
    الـی.کـا
    قربونت برم
    تو همیشه خوب می‌نویسی:day-dreaming:
    دلم براش تنگ میشه :(
    چقد دیگه تمومه؟ امروز پارت داریم دیگه:228:
    میم پناه
    میم پناه
    زنده باشی الهی کههههههه
    تو خوب می‌خونی...:day-dreaming::day-dreaming:
    دل من بیشتر...:458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:

    مرا ففشید، دودواسکاچی نوشتم فقط
    درونیاتم بیشتر به نوشتن اسکاچی می‌خورد تا حوا و یوسف گوگولی :xt3::xt3::big-hug::big-hug: نمی‌دونم شاید حداکثرررررر یه صفحه دیگه مونده باشه :xt3::xt3:
    :458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098::458209-f12060c2c913aba8ccc50517d4698098:
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری

تعداد بازدید از پروفایل

24411
عقب
بالا